حرف‌هایم

یهویی

يكشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۴، ۰۲:۰۱ ق.ظ

سلام

بیش‌تر دنبال بهونه می‌گشتم برای نوشتن. دلم برای نوشتن تنگ شده است، شدید...!

دلم برا پست‌های قدیمی وب‌لاگم تنگ شده. پست‌هایی که شدیدا بدون سانسور و دلی بود. پست‌هایی که خیلیاش حاصل احساسات زودگذر و بعضا حرف‌های فروخورده بود. معمولا وقتی بهونه‌ای برای نوشتن پیدا نمی‌کنم میرم از اول همه‌ی پست‌هامو مرور می‌کنم. گاهی خنده‌م می‌گیره از حرف‌های خودم و گاهی عرق شرم می‌ریزم از حرف‌های حساب نشده‌م، اما هیچ‌کدوم رو پاک نمی‌کنم چون معتقدم این بلاگ شخصی، سیر تغییر منو باید نشون بده. صادقانه.

شخصیت دنیای ملموس من تا حدی با شخصیت دنیای مجازی‌م متفاوته. این رو تو این چند سال فهمیدم. البته چنین نیتی نداشتم و این خود به خود اتفاق افتاده. این رو بعضا از مقایسه‌ی حرف‌هایی که این‌جا می‌زنم و رفتار واقعی‌م متوجه شدم. 

کم‌تر اومدنم به وب‌لاگ دلایل مختلفی داشته. شاید از همه مهم‌تر اینستاگرام بوده که ظرفیت مجازی من رو پر می‌کرده! و فعالیت‌های مجازی دیگه که کارم محسوب می‌شده. خب حتما می‌دونید که پای اینترنت نشستنم حدی داره دیگه! و من هم رغبتم برای وب‌لاگ‌نویسی کم‌تر می‌شده. البته سوای این‌ها دلایل دیگه‌ای هم بوده که برمی‌گرده به تحولات شخصیتی من تو این چند سال. به نوعی که به اقرار دوستان‌م به شدت تغییر کردم در حالی که من روحمم از این تغییرات خبری نداره!

من دوست دارم راوی باشم. بیش‌تر از هر چیز دوست دارم بشینم زنده‌گی رو رصد کنم و اون رو مثل یک گزارش‌گر فوت‌بال روایت کنم. دوست دارم عمق لحظه رو بشکافم و ببینم توش چه خبره. دل هر ذره را که بشکافی.... آفتابی‌ش در میان بینی..

گاهی چنان فرومی‌رم تو این عمق لحظه، خیره می‌شم به آدم‌ها و زمان معناش رو برام از دست میده. در یک آن گذشته تا آینده‌ی اون انسان از جلو چشمام رد میشه. فکر کنم اون‌هام می‌فهمن من یه چیزی‌م هست. چون نگاه هاشون متفاوت میشه و من مجبورم دوباره پای بحث‌های روزمره رو به میون بکشم تا از جریان عادی زنده‌گی دور نیفتم.

دور افتادم  از جریان عادی زنده‌گی. خیلی وقته. نه به معنای منفی و ناراحت‌کننده. نه. بل‌که به معنای یک تفاوت غم‌انگیز! یک تراژدی عقلانی. تو حساس‌ترین و ناراحت‌کننده‌ترین لحظات هم جملاتی طنزآمیز ذهن من رو به پر و خالی می‌کنه و گاهی فکر می‌کنم که چرا طنزپردازها غم‌گین‌ترین‌های جوامعند؟ شاید شوخی کردن راه فرار موقتی باشه از واقعیت‌های گنده‌تر از هیکل‌مون.

کم کم دارم به سبک از هر دری سخنی‌ایسم مبتلا میشم. پس ترجیح میدم همین‌جا به پایان ببرم این سخنان رو.

.

.

راستی انسان جهان سنت هم این‌قدر به خودش توجه‌ می‌کرد؟‌ آیا اون‌ها هم وب‌لاگ شخصی داشتند؟!...

 

یه مررررد تهنا

نظرات  (۲)

سلام. سال نو مبارک.
پاسخ:
ممنون علی آقا، به هم‌چنین
  • خادم الحسن
  • طاعاتتان قبول؛
    پاسخ:
    ممنون، 
    دیدم، وب‌لاگ زیبایی دارید
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی