حرف‌هایم

۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۱ ثبت شده است

ساعت 11:15 کنار مترو انقلاب. این قرارمان بود با همان اکیپ مسعودیه! . طبق عادت مرسوم،تقریبا همه مان دیر رسیدیم.دیرتر از همه خودم!!

بشر امروز، همچون موری است که بردامنه ی کوهی سرخوشانه حرکت میکند،بی آنکه ذره ای از عظمت کوه را درک کند.

او هنوز قامتش آنقدر بلند نشده که خورشید را از پشت دیوارهای خودساخته اش ببیند.

کوتاه است..خیلی کوتاه..آنقدر که درنمی یابد معنای بلند رحمهٌ للعالمین را. آنقدر که نمیداند محمد (ص) واسطه فیض است و هیچ فیضی به جهان راه ندارد،مگر از دریچه ی او، و البته به اذن خدا.

دوست نداشتم حقارت این جماعت ناچیز را نشر دهم و این دست آوردِ شیطان را به گوش بقیه برسانم.اما اعلام برائتِ ازهرگونه پلیدی را وظیفه خود میدانم  و چه پلیدی از این بالاتر؟...

فایل صوتیِ مداحی زیبای میثم مطیعی که شعرش از شاعری مسیحی است را برای دانلود قرار دادم. متن و ترجمه شعر و لینک دانلود در ادامه مطلب آمده.(فایل صوتی،متن و عکس ،از سایت رجا نیوز)

                          
 

عمارت مسعودیه:

واقع شده در میدان بهارستان.کمی آن طرف تر از مجلس،به دور از هیاهوی وکلاء الرعایا!،بهشتی نهفته، پر از طرح و نقش و رنگ...

  خاطرات تصویری سفر به استان گیلان...

 

« اللهُ الٌذِی سَخٌرَ لَکُمُ البَحرَ لِتَجریَ الُفلکُ فیه باَمرهِ وَ لِتَبتَغوا مِن فَضلِه لَعَلکٌم تَشکرون »

   "خداوند همان کسی است که  دریا را مسخر شما کرد، تا کشتیها به فرمانش در آن حرکت کنند و بتوانید از فضل او بهره گیرید، و شاید شکر نعمتهایش را به جا آورید."             ( جاثیه-12 )

تا حالا شده تو دانشگاه ،خیابون یا هر جای دیگه خانمی رو ببینی که حجابشو تمام و کمال رعایت کرده و خیلیم روش مُصرّه ، و ناخداگاه تو برخورد اول میگی: چه دختر نجیبیه،آفرین!عجب حجب و حیایی داره!

ولی وقتی رفتارهاش ،طرز حرف زدنش و برخورداش رو با یه مرد غریبه میبینی پیش خودت بگی این چادری ها و حزب اللهی ها همشون همینطورن و پشت حجابشون هزار تا کار دیگه میکنن؟!!

تا حالا شده تو همون جاهای فوق الذکر!یه خانم دیگه رو ببینی که چندان با حجاب به نظر نمیرسه و تو دوباره ناخداگاه تو دلت بگی:زن گنده خجالت نمیکشه،انگار نه انگار همه موهاش بیرونه ،به جای روسری شال گردن مینداخت سنگینتر بود! اصلا به نظر من این زنه یه ریگی به کفششه!!..ولی وقتی میخواد سوار تاکسی بشه حواسش هست تا جایی که ممکنه کنار مرد نامحرم نشینه؟

 

چارقدِ نیم وجبی

 

تا حالا شده یه پسری رو ببینی که چهرش خیلی معصوم و سر به زیره ولی بعدا بفهمی این اگه آب ببینه واسه خودش مایکل فلپسیه؟!!!!

وآیا شده که پسری فشِن!،با موهایی خشن!! ببینی و هزار تا فکر جور و واجور بکنی و کلی وصله ناجور بزنی که پسره جلف رو سرش سبزه کاشته! ولی وقتی باهاش معاشرت میکنی از خودت خجالت بکشی که بااینکه قیافش نشون نمیداد ولی عجب بچه با حیاییه؟

آره.حتما شده با این آدما برخورد کنی . اصلا شاید خودت یکی از همین آدما باشی!

به نظرت حالا جواب این سوال فلسفی! چیه؟

مسلما هیچ کدوم از این چهار تا کاملا باب میل ما نبودن. اما عاقل اونه که همه مدلی رو ببینه و از هر کدوم بهترین ویژگیاشون رو واسه خودش برداره.    همین ... 

سال دوم دبیرستان بود، سرِ کلاس هندسه. معلم مشغول تصحیح اوراق امتحانی، بچه‌ها مشغول شیطنت‌های نهانی!. نوبت من رسید، صدا کرد فرزین خاکی. سراپا بیم و امید رفتم کنار معلم. معلم کمی مکث کرد، به اسم‌م نگاهی انداخت و دوباره به فکر فرو رفت. با دست‌خط نه چندان خوب‌ش در کنار نمره‌ی نه چندان خوب من! چیزهایی نوشت. اگر همان لحظه خودش برایم نمی‌خواند عمراً! هیچ‌وقت نمی‌فهمیدم چه نوشته. معلم برایم خواند: تا کی چو بِیدَق کم تکی؟ تا کی چو فرزین کج روی؟... داشت ادامه‌اش را می‌گفت که من برای اظهار فضل هم که شده از خودم پراندم: پروانه شو ، پروانه شو...! 

(یک بار در عمرم دیوان شمس را باز کرده بودم! همین یک قسمت هم در ذهن‌م مانده بود. عدل همان‌جا که باید ازش استفاده کردمی!)

معلم کلی کیفور شد که بَه‌بَه چه دانش‌آموز اهل ادب و فضلی دارم و من نیز چو او کیفور بودم از این خودشیرینی ارتجالی!!

.

.

معلم برایم خواند، اما من حرف‌ش را نخواندم. معلم برایم خواند، اما کج رفتنم تقصیر فرزین بودنم نبود. من خشت اول را کج گذاشته بودم. اما معلم و استاد و مراد همه بهانه بودند در زندگی من... نه! همه بهانه‌اند در زندگی ما، بهانه‌ای که خدا به وسیله‌شان راه کج ما را به سوی خودش راست کند...

  "و هذا صراطٌ مستقیم" 

 

تا کی دو شاخه چون رخی
تا کی چو بیدق کم تکی
تا کی چو فرزین کج روی
پروانه شو ، پروانه شو

 


رخ در بازی شطرنج به دو سمت عمودی و افقی می تواند حرکت کند و به همین خاطر مولانا آن را به دو شاخگی مذمت کرده و بیدق که همان پیاده است ، سرعتش بسیار کم است ، چون غیر از بار اول بیش از یک خانه نمی تواند پیش برود ، لذا کم پیش میرود و مورد ملامت است و فرزین که در شطرنج نام وزیر است مانند فیل می تواند اریب و کج حرکت کند.

البته این حرکتها هر یک برای صاحب آن مهره کمال است الا آنکه مولانا از این تشبیه در جهت نصیحت به پرهیز از کجروی و کم تکی و دو شاخگی بهره گرفته است.


برگرفته از کتاب در صحبت مولانا به قلم دکتر حسین محی الدین الهی قمشه ای(با اندکی تصرف)