حرف‌هایم

۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۲ ثبت شده است

ام‏شب مراسم تقدیر از پیش‏کسوتان و اعضای جامدادی من بود. در این مراسم که راس ساعت 8 شب در محل دائمی مطالعه‏ی من برگزار شد، ضمن تقدیر و سپاس‏گزاری از زحمات بی دریغ و جان فشانانه‏ی این عزیزان، از آن‏ها درخواست شد تا هر کدام به فراخور حنجره‏ی خویش یک دهان برای‏مان بخوانند. در این مراسم که ابتدا جنبه‏ی خیلی رسمی داشت، اتفاقاتی افتاد که پیش از آغاز به هیچ عنوان انتظار آن نمی‏رفت. در ادمه شرح کوتاهی از جلسه آمده است...

 

 

 

شکر خدا بلاخره بغض ابرها ترکید و آسمان تهران هم کمی نم پس داد از خودش! پدربزرگم می‏گفت قدیم‏ترها در کتاب‏ها می‏نوشتند: «اگر باران به کوهستان نبارد ، به سالی دجله گردد خشک رودی».

می‎گفت ما آن موقع‏ها نمی‏فهمیدیم این حرف‏ها یعنی چه. حالا کمی موضوع برای‏مان روشن شده. پدربزرگم راست می‏گوید، نسل او با طبیعتی درست‏تر زیست کرده و کوچک‏ترین انحرافی در نظام طبیعت برای آن‏ها مثل هشدار است. درست مثل نسل ما! من یکی که اگر چند سال هم باران نبارد، اصلا اگر فصل‎‏ها هم عوض نشود، حتی اگر اکسیژن هوا به نیم درصد هم کاهش پیدا کند چندان احساس عجیبی ندارم!.

 این روزها هوای تهران خوب برفی شده، اما در خیلی نقاط جهان و ایران خودمان جان  مردمانی در خطر است و زنده‏گی‏شان مختل شده است. من که غیر از صرفه‏جویی کار دیگری از دستم برنمی‏آید اما لااقل برای‏شان دعا کنیم. برای مردمان شمال کشورمان..

حال، کمیک استریپی آماده شده با حال و هوای زمستانی! به ادامه‏ی مطلب بروید.

 

آقا نگردین دیگه.. پیدا شد. پشت مبل پیداش کردم.

امان از این حواس پرتی.. میگن مال بد بیخ ریش صاحبشه‏ ها..

حال با توجه به عناوین دو پست پایانی شعری سروده‏ام درخور. باشد که شود.

 

گم شده‏ام جدیدا            پیدا شدم دوباره

کی گفته بود گم شدم؟   بیدق که پر نداره!

حرفای بی سر و ته         عکسای پاره پاره

   خالی می‏بندم آسون       بلاگ کنتور نداره!!    

تو که میای به این‏جا        میگذری میری اما

  یه وقت نگی زیر لب        بیدق چه قدر بیکاره!

 

گم شده

ساعت 50 دقیقه‎ی بام‏داد روز دوشنبه، 7ام بهمن ماه است و موضوعی ذهن مرا سخت به خود مشغول کرده است. این که واقعا پول به‏تر است یا ثروت؟!!

کتاب الکافی از زبان امام رضا علیه السلام این‏گونه نقل می‏کند: «الذی یطلب من فضل الله عز و جل ما یَکُفٌّ به عِیاله اعظم اجرا من المجاهد فی سبیل الله عز و جل» یعنی: «کسی که طلب می‏کند از فضل خدای عز و جل آن‏چه را که کفایت می‏کند به آن خانواده‏اش را اجری عظیم‏تر دارد از جهادکننده‏ در راه خداوند عز و جل». طبق سخن امام، باید از فضلِ (احتمالا به معنای دهش و بخشش خداوندی) خداوند برای کفایت خانواده‏ جویا شد، که اگر این‏گونه باشد خداوند در دنیا یا آخرت پاداشی به او اعطا خواهد کرد بالاتر از مجاهدان در راه خودش. البته فضل خدا شاید معنایی گسترده‏تر از اسکناس داشته باشد. حال سوال این‏جاست که امثال بنده که شکر خدا پدر بالای سرشان است و تشکیل خانواده هم نداده‏اند، آیا وظیفه‏ای برشان هست که بروند و برای کفایت عِیال از فضل خداوند جویا شوند؟ نیست؟ اگر نیست پس باید چه کنند؟ باید بروند درس بخوانند؟ اگر میل به درس خواندن درشان زیاد نبود تکلیف چیست؟ تازه میل و نیاز به کار و استقلال را می‏شود آیا نادیده گرفت؟ آمدیم و تا ده سال دیگر هم اوضاع به همین منوال بود، آیا آن پسری که تازه پس از گذراندن دوره‏ی نشاط جوانی و رسیدن به سن 6-25 ساله‏گی می‏دود دنبال کار و می‏خواهد کار یاد بگیرد، کمی کوچک نمانده است؟ فرصت رشد و بلوغ از او سلب نشده آیا؟..

خداوند در آیه‏ی 39 سوره‏ی نجم می‏فرماید: «و اَن لیس للانسنِ الا ما سعی» یعنی: « و نیست برای انسان مگر آن‏چه که برای‏ش تلاش کرده است». تلاش یعنی چه؟ یعنی در آمدن عرق؟ یعنی خسته شدن مغز؟ یعنی تغییر ایجاد کردن در چیزی؟ یعنی پول درآوردن؟.. تعریف تلاش خیلی مهم است. من آن را این‏گونه تعریف می‏کنم: اهتمام و همت گماردن برای انجام کاری در راستای رضای خدا.. حال آیا لازم است پول درآوردن برای من؟.. آیا نمی‏شود همانند یک هرکول صبح تا شب را برای رضای خدا تلاش کرد، عرق ریخت، مایه گذاشت، و این بشود تلاش، که بشود برای انسان در دنیا و آخرت؟ در حالی که شاید پولی هم به چنگ نیاوری.. اُه اُه! گویا موضوع جدی‏تر از این حرف‏هاست. کتاب ارشادالقلوب از جانب خداوند می‏نویسد: « قال الله تعالی فی لیلةِ المعراج: یا احمدُ! انّ العبادةَ عشرةُ اجزاءٍ تسعةٌ منها طلب الحلال، فان اطیب مطعمُکَ و مشربُکَ فانتَ فی حفظی و کَنَفِی» یعنی: «خداوند بلندمرتبه در شب معراج فرمود: ای احمد! همانا که عبادت ده جزء است که نُه جزء آن طلب حلال است. پس اگر محل درآمد خوراک و نوشیدنی تو پاک باشد، تو در کنف حمایت و حفاظت من خواهی بود.»..

پول بهتر است یا ثروت

در قرآن کریم داریم که جنیان و آدمیان آفریده شده‏اند فقط فقط برای عبادت خداوند. یعنی ما در کل خلقت کاری مهم‏تر از عبادت خالق نداریم. حال خالق، در یکی از مهم‏ترین شب‏های تاریخ دنیا، شب عروج پیام‏بر خاتم(ص) به آسمان، یکی از جملاتی که به فرستاده‏اش می‏گوید این است، نُه دهم این عبادت که هدف خلقت شماست، کسب حلال برای خوراکی و نوشیدنی است! به نظر خیلی قضیه جدی می‏آید. پس با این وجود جای شک نمی‏ماند که مهم‏ترین کار هر مردی پس از پای گذاشتن به دنیا کسب روزی حلال اعم از سکه، اسکناس، اعتبار، یا مبادله‏ی کالا به کالا است. پس با این وجود نتیجه می‏گیرم که خیلی جدی باید به فکر کسب روزی حلال بود. برای حسن ختام حدیثی را از امام صادق علیه اسلام نقل می‏کنم که خواهید دید چه‏گونه معنای اعتدال در کار را به تمامه نشان می‏دهند. 

کتاب تهذیب الاحکام از قول این بزرگ می‏نویسد: « لیکن طَلَبُکَ المعیشةَ فوقَ کسبِ المُضَیِّعِ و دُونَ طلبِ الحریصِ بدنیاهُ المطمئنِّ الَیهَا و لکن انزل نفسکَ من ذلکَ بمَنزِلَةِ النَّصَفِ المتعفِّفِ تَرفَعُ نفسَکَ عَن منزِلَةِ الواهنِ الضعیفِ و تَکسِبُ ما لابدَّ للمومنِ منهُ، ان الذینَ اعطوا المالَ ثم لم یشکروا لا مال لهم»

یعنی: « باید میزان تلاش تو برای معاش بیش‏تر از ضایع کننده‏گان وقت و کم‏تر از تلاش آزمندی باشد که به دنیایش دل‏خوش و مطمئن است، پس تلاش خود را در مسیر شخص با انصاف و عفیف قرار ده تا برتر از افراد سست و ناتوان باشی و آن‏چه را که شایسته‏ی مومن است به دست آوری [ در عین حال به لطف خدا امیدوار باش] زیرا کسانی که مالی به آن‏ها داده شود ولی سپاس نگزارند [در حقیقت] مالی ندارند. »


پانویس یک: همه‏ی آیات و احادیث از کتاب مفاتیح الحیاة انتخاب شده‏اند.

پانویس دو: ترجمه‏ی همه‏ی عبارات عربی به جز عبارت پایانی توسط نگارنده صورت گرفته است.

پانویس سه: نمی‏دانم چرا جدیدا متن‏هایم به صورت انفجاری نوشته می‏شود و سر وته‏ش معلوم نیست!!