حرف‌هایم

۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۱ ثبت شده است

درس خارج فقه رهبر انقلاب در رابطه با غیبت و تهمت بوسیله رسانه های امروزی.

من سعی دارم که همه ی پست های وبلاگ اصطلاحا تالیفی باشه، ولی بعضی موارد رو حیفم میاد این جا انتشار ندم. البته تا اونجا که بشه این طور پست ها رو در قسمت پیوندهای روزانه قرار میدم.

این مطلب رو به خصوص برای دوستان وبلاگ نویسم این جا گذاشتم، از دست ندید.

دریافت
حجم: 4.93 مگابایت

ازسرمای هوا به کنار شومینه پناه می آورم. هُرمی دل نشین صورتم را نوازش میکند. از نقطه انجماد به نقطه ذوب که میرسم،یخم شروع میکند به آب شدن.حالا با خیال راحت به آتش خیره میشوم..شاید بهتر است بگویم خیره ام میکند. شعله های آبی و نارنجی آتش، همچون حریری به این سو و آن سو میرود و تو پنداری که این شعله پایانی ندارد، حال اینکه هر شعله، لحظه ای به وجود آمده و آنی بعد ناپدید میشود.

سوزِ سرمایی مرا به خود می آورد، نگاهی دوباره به آتش میکنم..چوب ها ذغال شده اند. یک قطعه از قطعاتِ تنه ی درختی جوان را که کنار شومینه تلمبار کرده ایم،برمیدارم و به دقت آن را لا به لای هیزم ها جاسازی میکنم. طولی نمیکشد که شعله، تمام چوب را در بر میگیرد. پدرم متعجب است از اینکه چطور تکه چوبی نیمه مرطوب، اینقدر سریع شعله ور شده..میخواهم بگویم بعضی چیزها زود شعله ور میشود.اصلا بعضی، آتش را با خود به همراه دارند، به آنها میگویند وَقود، وَقودُ النار...اما چیزی نمیگویم چون به خاطرم می آید که وقود مختض سنگ ها و آدمیان است..

شومینه

 

میداند اما نمی تواند.این بزرگترین گرفتاری اوست.میداند،پس تلاشش همه برای توانستن است .اما انگار بی فایده است.

بعضی اوقات توانستن تاوان دارد.تاوانش ممکن است به قدری سنگین باشد که نتوانی بپردازی...پس نتوانستنِ اول را انتخاب میکند.چرا که راحت تر است.بارها شده که آرزو کرده، اِی کاش نمیدانست. آخر دانستن مسوولیت دارد.اگر مرد عملش نباشی همان به که ندانی.

بارها حسرت خورده به حال کسانی که به قول دکتر در بهشتِ خریت اند. گرچه بهشت آنها  چون بهشت شداد، وهمی بیش نیست ..

در اوقات دل تنگی با زنبورِ بی عسل درد دل می کند. همه ی حرف هایش را با او میگوید.چون او را هم مثل خود میبیند،شاید هم خود را مثل او میبیند..زنبور هم از خود برایش میگوید.از این که مدت ها وقت صرف یافتن گل ها و مکیدن شیره شان میکند..شیره ها که جمع شدند،همه را به کندو میبرد تا مثل باقی زنبورها آن را تخلیه کند.اما شیره را از او نمیپذیرند.به او میگویند شیره ات عقیم است.میگویند شیره ای که عسل نشود تنها موجب رنج تو و گل است و ما هم جای اضافی نداریم.به او میگویند شیره ای که عسل نشود همان به که مکیده نشود..رو به زنبور میکند و میگوید آری علمی هم که عمل نشود همان به که آموخته نشود،چرا که تنها موجب رنج است.آری من هم خسته شده ام...


زنبور بی عسل

حالا دو ماهی می شود که حلقه شهید مطری شروع به فعالیت کرده و هر پنج شنبه جلسات خود را با میزبانی آتلیه ی سه  در چهار برگزار میکند..به شخصه زیاد آموختم از این جلسات و از دوستان همراه..اما در جلسه آخرمان که پیرامون  جلد اول کتاب "داستان راستان" بود، به داستانی برخوردیم که تکان دهنده بود و تامل برانگیز. داستان این بود:

امام صادق(ع) در آخرین لحظات عمر خویش، جمیع خویشاوندان را احضار میکنند..همه منتظرند ببینند امام قصد دارد چه موضوع مهمی را با آنان در میان بگذارد..همه که حاضر میشوند امام این جمله را میفرمایند:

" شفاعت ما هرگز نصیب کسانی که نماز را سبک میشمارند نمیشود."

آن طور که من درک میکنم سبک شمردن نماز بیشتر متوجه نمازخوان هاست..دیگر چه برسد به تارکین نماز...

این بحث را مقدمه ای کردم، تا (جای گزین تابلو کائنات)م! را معرفی کنم.

این تابلو، از سه قسمت تشکیل شده:  قسمت اسفل السافلین، که همان جهنم خودمان است!،  قسمت طاق نهم،رواق بالا ، که همان مقام عبودیت و بندگیست. قسمت صراة، که به جای مستقیم یا غیر مستقیم بودن،این بار شیب دار است!

تصویر العبد،همان تصویر مُهر آیت الله بهجت(رحمت الله علیه) است. بر روی هر مسیر شیب دار، اعداد یک تا سی درج شده و روی آنها را ورق سفید متحرکی پوشانده. این تابلو در واقع نشان دهنده ی نمازهای قضایی است که بعدا خوانده شده. به ازای هر نماز قضایی که خوانده میشود غلطک چوبی یک عدد به عقب بازمیگردد.به بیان دیگر یک قدم از آتش دور و به " العبد " نزدیک تر میشود. هرکدام از مسیرها نمایانگر یکی از نمازهای پنج گانه است و رنگ هر مسیر به تدریج از قرمز آتشین به سفید تغییر میکند.

تابلو کائناتم را به صورت کششی! به تخت آویزان کردم تا.." لعلنا نذکرون "

 

تابلو کائنات

  • سپاس خدایی راست که مکیدن شیره گل را به زنبور عسل آموخت.آن گاه او را امر به ایجاد عسل نمود.ماده ای که شفاست برای مردمان و نشانه ای برای اندیشمندان.
  •  سپاس مخصوص خدایی است که علوفه را چنان کرد تا بدن ماده گاوی آن را به شیر بدل کند.شیری که دوای دردها باشد و پنیر و کره را به سفره مان آورد.
  • ستایش خدایی راست که زمین مرده را با رویاندن ساقه هایی از گندم، زنده گرداند.آدمیان از آن توشه برگرفتند و برکت  را به سفره هاشان آوردند.
  • حمد ویژه ی خداوندگاری است که از شاخه ای خشک، مایعی بهجت آفرین ساخت تا صبحمان را با نوشیدنش آغاز کنیم.
  • و حمد و سپاس خدایی راست که انسان را در احسن صورتها آفرید تا  به اراده او از نعمات گسترده اش متنعم شود.

    حمد تنها مختص اوست... 

زنبور عسل


[1] نحل (67-69)