حرف‌هایم

۱ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

احساس گیر کردن میون انبوهی از راه‌ها رو دارم،

احساس کسی که کلی گزینه برای انتخاب داره، ولی از زیادی اون‌ها گیج میشه و حتی یکی‌ش رو هم نمی‌تونه انخاب بکنه.

این هم گرفتاری بزرگ شدن آدم‌هاست، کودکی ما فقط یک راه داشت، مثل گربه‌ها، کبوترها، مورچه‌ها.

با بزرگ شدن کلی چیز یاد می‌گیریم، کلی جاها رو می‌شناسیم، با یه عالمه آدم آشنا می‌شیم. تازه از یک سنی می‌فهمیم که آدما همه‌ی این راه‌ها رو می‌تونن برن، با همه‌ی آدم‌ها می‌تونن رابطه بگیرن،‌ طعم همه چیز رو می‌تونن بچشن!. بچه‌گی ما فقط یک راه داشت، البته فقط از دریچه‌ی ذهن کوچک و ساده‌بین ما...

این محدودیت نگاه و یک‌انتخابی بودن بچه‌ها و حیواناته که این‌قدر مطمئن و راحت‌الفکرشون می‌کنه. بچه‌ها چنان به بازی و حیوانات چنان به بازی‌گوشی‌هاشون مشغول می‌شن که همه باور می‌کنن دارن مهم‌ترین کار دنیا رو انجام میدن و غیر از اون هیچ چیزی به اون‌ها مربوط نیست. البته همه‌ی بزرگا هم از بچه‌‌گی‌شون خارج نمیشن، خیلی از بزرگ‌ها، به‌خصوص کم‌اطلاع‌تر و کم‌سوادترها کماکان یک‌مسیری و یک‌انتخابی هستند؛ کمی به آدم‌های دور و بر و به خصوص نسل‌های قبلی نگاه کنید. همیشه‌ی خدا به انطباق فکر و روح مادبزرگم با زنده‌گی‌ش غبطه می‌خوردم، به نظرم اون لحظه‌ای هم فکر نکرده که بی‌نهایت گزینه پیش روشه و حتی لحظه‌ای هم دوراهی‌ها و اِن‌راهی‌های! زنده‌گی رو تجربه نکرده. مادبزرگ‌م همیشه صد در صدِ وجودش متمرکز به زنده‌گی‌ای بوده که به‌عینه پیش روش می‌دیده؛ خانه‌واده، فامیل،‌ هم‌سایه.

نمی‌دونم این خاصیت دوره‌هاست که سرعت تغییر و تحولات توشون متفاوته، یا خاصیت آدم‌ها و اطلاعات‌شون که حجیم‌تر شده؟ اگر دقت کنید، آدم‌هایی که کتاب‌های بیش‌تری می‌خونن یا به‌نحوری اطلاعات بیش‌تری دارند، معمولاً مذبذب‌تر از آدم‌های دیگه‌ن و به‌سختی می‌تونن تصمیم بگیرن. از طرفی دوره‌هایی که دارای تغییرات سریع هستن و شما ممکنه به یک‌باره با یک پیام تلگرامی شغل‌ت رو در لحظه تغییر بدی! هم به این تردیدها و گیجی‌ها اضافه می‌کنه.

نمی‌دانم، اما نه آن ساده‌انگاری بچه‌گی را مناسب پخته‌گی جوانی‌ می‌دانم، و نه این تورم دنیا و ناتمامی گزینه‌ها را از یک‌انتخابی بچه‌گی دوست‌تر دارم. هر چه که هست، گیجی مداوم با بی‌انتخابی تمام نمی‌شود. انگار زنده‌گی هیچ‌گاه روی اطمینان و ثبات را نشان نخواهد داد.