حرف‌هایم

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نقاشی» ثبت شده است

ماهیِ بی‌رنگ معمولی داشت در دریا حرکت می‌کرد، بی آن‌که کسی متوجه‌ش بشود. آخَر او نامرئی بود و هیچ کدام از آب‌زیان دور و بر نمی‌توانستند ببینندش.

ماهیِ بی‌رنگِ معمولی  برای لحظه‌ای احساس کرد که سمتی از بدن‌ش با یک خط محدود شده و دیگر نامرئی نیست. در همین لحظه‌ها بود که همین حس را در سمت دیگر بدن‌‌ش داشت.

او از دو طرف محدود شده بود و حالا، همه‌ی آب‌زیان دو طرف دریا او را می‌دیدند. ماهیِ بی‌‌نگِ معمولی به یک آن جستی زد و از آن‌جا دور شد. بله، ماهی نامرئی ما در تور نقاش گیر کرده بود و حالا، بخشی از زندگی او در کاغذهای نقاش ادامه می‌یافت. 

ماهی، روزها و شب‌های زیادی است که برای آزادی از بند کاغذ دعا می‌کند. ای کاش نقاش تصویر او را پاک کند.

 

The-strange-fish-in-sea

 

ام‏شب مراسم تقدیر از پیش‏کسوتان و اعضای جامدادی من بود. در این مراسم که راس ساعت 8 شب در محل دائمی مطالعه‏ی من برگزار شد، ضمن تقدیر و سپاس‏گزاری از زحمات بی دریغ و جان فشانانه‏ی این عزیزان، از آن‏ها درخواست شد تا هر کدام به فراخور حنجره‏ی خویش یک دهان برای‏مان بخوانند. در این مراسم که ابتدا جنبه‏ی خیلی رسمی داشت، اتفاقاتی افتاد که پیش از آغاز به هیچ عنوان انتظار آن نمی‏رفت. در ادمه شرح کوتاهی از جلسه آمده است...

 

 

 

گاهی می خواهی چیزی بگویی،اما زبان یاریت نمی کند..شاید هم گوش شنوایی نیست..تمام خیالت را خط خطی می کنی روی کاغذ..حالا خیالت راحت است که حرفت را گفته ای..

چند خط خطی من در ادامه آمده.