حرف‌هایم

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ماهی» ثبت شده است

ماهیِ بی‌رنگ معمولی داشت در دریا حرکت می‌کرد، بی آن‌که کسی متوجه‌ش بشود. آخَر او نامرئی بود و هیچ کدام از آب‌زیان دور و بر نمی‌توانستند ببینندش.

ماهیِ بی‌رنگِ معمولی  برای لحظه‌ای احساس کرد که سمتی از بدن‌ش با یک خط محدود شده و دیگر نامرئی نیست. در همین لحظه‌ها بود که همین حس را در سمت دیگر بدن‌‌ش داشت.

او از دو طرف محدود شده بود و حالا، همه‌ی آب‌زیان دو طرف دریا او را می‌دیدند. ماهیِ بی‌‌نگِ معمولی به یک آن جستی زد و از آن‌جا دور شد. بله، ماهی نامرئی ما در تور نقاش گیر کرده بود و حالا، بخشی از زندگی او در کاغذهای نقاش ادامه می‌یافت. 

ماهی، روزها و شب‌های زیادی است که برای آزادی از بند کاغذ دعا می‌کند. ای کاش نقاش تصویر او را پاک کند.

 

The-strange-fish-in-sea

 

وقتی به تقاطعی میرسی که ناچاری از بین چندین مسیر  یکی را انتخاب کنی،پشیمان می شوی و قید ادامه راه را می زنی. نوشتن نیز همین گونه است.وقتی به هر دلیلی از دنیای واقع گریزانی و به نوشتن پناه می آوری،چنین وضعیتی داری. نمی دانی از چه گریزانی و به چه سوی پا به فرار می گذاری؟.هزاران صدا و کلمه و تصویر ذهنت را پر و خالی می کنند و تو نمی دانی کدام را به شکار بنشینی.درست مانند شکار کوسه دسته ای  ماهی را. این جاست که حروف چینی می شود سخت ترین شغل دنیا برایت. حتی سخت تر از شکار کوسه،حتی سخت تر از شکار کوسه، دسنه ای ماهی را...

اما ایراد ندارد.درمورد همین موضوع که میتوان نوشت. هرچه باشد راحت تر است از شکار کوسه، دسته ای ماهی را. چه چیز از این جذاب تر؟ نوشتن درمورد سخت بودن نوشتن! . به این می گویند یک جمع اضداد درست و حسابی..

اصلا بیا در مورد همان شکار کوسه، دسته ای ماهی را صحبت کنیم. دیده ای کوسه ی درمانده را؟ که چطور خود را به در و دیوار می زند تا از میان هزاران ماهی یکی را شکار کند؟! تمام هزاران ماهی را یک جا می بیند، دهانش آب می افتد،دهانش را باز میکند.آب دریا به دهانش میرود.آب دریا با آب دهانش مخلوط میشود.آب دهانش رقیق می شود.اسید معده اش نیز.حمله می کند. تمام هزاران ماهی، همچون جرمی واحد باز و بسته می شوند..و کوسه هم چنان تلاش می کند و اسید معده ترشح می کند..وماهی ها همچنان کوسه را سر کار گذاشته اند و حتی یکی شان هم دم به تله نمی دهد..و کوسه نومید و خسته باز میگردد و شاید بعدها رو به گیاه خواری آورد (بسته به روحیه اش دارد). اما اسید معده ترشح کرده و چیزی به معده نرسیده..این می شود که کوسه زخم معده گرفته و دیگر یک لقمه خوش از گلویش پایین نمی رود.

آری، اگر صابون را به دلت مالیدی،باید مطمئن باشی که آبی میابی برای شست و شوی آن. و الا صابون روی دلت می ماند و ماجرای کوسه و اسید معده و زخم معده برایت تکرار می شود.

باز خدا پدر این" شکار کوسه دسته ای ماهی را" را بیامرزد که سوژه داد دستمان.وگرنه این جزر و مد شدیدی که در ذهن درگرفته بود، رسوبی از کلمات را به جا می گذاشت و بعدها، به قول رفقا خشک مغز میشدیم.باز خدا را شکر..