حرف‌هایم

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فیلم» ثبت شده است

این ایام که سیمای جمهوری اسلامی دوباره سریال یوسف پیام‌بر (علیه‌السلام) را پخش می‌کند، دوباره، شیفته‌وار تماشا می‌کنم این به‌ترین داستان دنیا را.

ام‌شب بعد از دیدن سریال، مروری کردم بر سوره‌ی یوسف (ع) در قرآن کریم. به نظرم رسید که تصویر کردن قرآن و درآوردن مفاهیم انتزاعی قرآن در قالب‌های تجسمی، در کنار امتیازاتی که دارد خطرات مهم و قابل توجهی را هم در دل خود پنهان کرده است.

ما هنگام تماشای فیلم‌ ناخودآگاه آن را داستان می‌پنداریم و می‌گوییم ای بابا! این‌جا فلانی چه‌قدر بد بازی کرد!، یا حتی اگر این‌گونه هم نباشد و کاملاً غرق در داستان و مفاهیم فیلم شویم، باز هم آن را در قالب سینما و ناچاراً محدود به داستان می‌‌دانیم و هیچ‌گاه درک حضوری، درونی و تجربی‌ای که ممکن است با تجربه و خواندن و تصور کردن داشته باشیم نداریم. البته این موضوع محدود به یک فیلم و یک سریال نیست. این چالش مربوط به ذات سینماست، و مقایسه‌ای که همیشه بین کتاب‌های داستان و فیلم‌هایی که از آن‌ها اقتباس شده می‌کنند و برخی حتی این دو را غیرقابل مقایسه می‌دانند. اما این‌جا موضوع جدی‌تر و عمیق‌تر است. موضوع فقط به تصویر کشیدن کلمات مربوط نیست، موضوع محدود کردن کلام خداوند به تصویر، و چند چهره‌ و منظره‌ای‌ست که چه بسا در در فیلم‌های دیگر و جاهای دیگر هم آن‌ها را ببینیم. هرچند این مسئله فقط من‌باب تلنگر و تأمل است و نباید فوراً از آن ممنوعیت فیلم‌سازی از قرآن را نتیجه گرفت؛ باید به آن اندیشید.

 

سریال یوسف پیام‌بر

 

در این شب‌ها دائما هنگام دیدن فیلم، به خانه‌واده می‌گویم واقعاً تصور کنید! با آن همه جلال و شکوه (که به هیچ عنوان در فیلم متجلی نشده) و آن همه قدرت و ثروت و فریبایی کاخ‌ها و زیبارویان مصری، یوسف (ع) بایستی مقابله می‌کرد و در برابرشان سر خم نمی‌کرد، و در عین حال از تیغ خشم و تکبر آن‌ها جان سالم به در می‌برد!

یا می‌گویم نه جداً یک لحظه فکر کنید! یک جوان تنها و غریبه که به‌ظاهر هیج چیز ندارد، با چه دل و جرئتی در مقابل معابد و روحانیون گردن کلفت و مردم متعصب آن می‌ایستد و در مقابل‌شان معبودشان را به سخره می‌گیرد. شوخی که نیست، فیلم که نیست!

قرآن که می‌خوانم،‌ همه‌ی تصویرها را از ذهن‌م پاک می‌کنم و خودم تصور می‌کنم؛ به آیات قرآن، لحن‌ش و جزئیات‌ش دل می‌دهم تا ببینم چه می‌گوید و بعد تصور می‌کنم مصر را، یوسف را، زلیخا را، عزیز را، شیطان را و خدا را!. این‌جا دیگر خبری از مصطفی زمانی و کتایون ریاحی نیست! فضا و زمین و بناها هم شهرک سینمایی و بیابان‌های قم نیستند. این‌جا همه چیز واقعی است، و در دل همین واقعیت، من و تو تصمیم می‌گیریم کدام آدم باشیم، و بعد از تمام شدن داستان، یا خدای یوسف را داریم و یک‌تا پرستیم، و یا مشرکیم و آمون‌ها را سجده خواهیم کرد، این‌ها هیچ‌کدام شوخی نیست، فیلم هم نیست!

مقداری خلاقیت ته دل‌م مونده بود که خواستم تخلیه بشه. شد این..!

http://www.aparat.com/v/j37za ( باید از آپارت دان‌لود کنید. حدود ۵ مگ‌ه)

با موبایل فیلم‌برداری کردم و سوتی‌ هم داره کار..

برای این‌که بی‌مزه نشه عکس نمی‌ذارم ازش.