حرف‌هایم

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روز مادر» ثبت شده است

شخصی هست که شب به شب می‌آید در اتاق من، لباس‌های جالباسی را چک می‌کند که اگر لازم باشد برای فردا لباسی را آماده کند یا اتو بکشد.

شخصی هست که هر رورز صبح یک ربع حتی نیم ساعت از خوابش می‌زند تا مرا بیدار کند.

شخصی هست که همیشه  آمار غذای رزروی مرا دارد، که اگر رزرو نکرده باشم یک ساندویچ داخل نایلون روی اپن حاضر و آماده است.

شخصی هست که بلا استثنا هر روز در وقت استراحت بین کلاس‌ها به من زنگ می‌زند و از کارهایی که کرده‌ام و باید بکنم مطلع می‌شود!

شخصی هست که ابتدای مهر، چه مدرسه و چه دانش‌گاه، تا از زیر قرآن ردمان نکند نمی‌گذارد از در بیرون برویم. خودش هم با چهره‌ای نگران در کنار در می‌ایستد.

شخصی هست که موقع امتحان‌های ما پا به پای ما مطالعه می‌کند، ما کتاب درسی می‌خوانیم، او مفاتیح دست می‌گیرد.

شخصی هست که وقتی از راه می‌رسم، همیشه ظرف میوه و خوراکی‌اش آماده است. آخر تا دم کشیدن چای کمی طول می‌کشد!

شخصی هست که در کودکی‌ها هر وقت خواب بدی می‌دیدم ترسان و لرزان می‌رفتم و خود را در آغوشش می‌انداختم.

شخصی هست که با حضور او اتاقم هر روز ریست می‌شود و به حالت اولیه باز می‌گردد!

شخصی هست که در اواخر اسفند همیشه درد استخوان می‌گیرد و لنگان لنگان راه می‌رود. آخر کمی فرش‌ها و دیوارهای‌مان زیاد است.

شخصی هست که معمولا اشتها ندارد و باقی مانده‌ی خورشت دی‌شب را می‌خورد تا دوباره غذا نماند. البته این شخص ته‌دیگ خیلی دوست دارد و گاهی سهم من را هم می‌خورد!!

شخصی هست که وقتی من سر حال نیستم به فکر فرو می‌رود و وقتی خوش‌حالم کمی سر ذوق می‌آید.

شخصی هست که اگر شخصا از او تقاضا نمی‌کردم تا همین ام‌روز با من تا دانش‌گاه می‌آمد و برمی‌گشت!

شخصی هست که هم‌کلاسی‌های اول دبستان تا سال دوم دانش‌گاهم باورشان نمی‌شود که هم‌چنین شخصی واقعا هست!

شخصی هست که نه ماه مرا هم‌سفره‌ی خود کرده و در امن‌ترین جاها با خود به این سو و آن سو برده است.

شخصی هست که وقتی با او اختلاف فکری پیدا می‌کنم، دلم نمی‌آبد با او مخالفت کنم. از ته دل دوست دارم هرچه او می‌گوید را بپذیرم، از بس که حسن نیت دارد..

شخصی هست که تا به حال چند بار  طلاهایش را فروخته است.

شخصی هست که وقتی ادای آدم بزرگ‌ها را در می‌آورم، کافی است او پیشم باشد که بفهمم تا چه اندازه کودکم.

شخصی هست که وقتی برای اولین بار ماشین را تمیز کردم، خنده‌ای کرد و خود دست به کار شد تا آب‌روی‌م را جلوی مردم بخرد.

شخصی هست که موقع بیماری من، از من کم‌تر خوابیده است.

شخصی هست که بنده‌ی خدایی را نشان کرده بود و یک ماه یعد وقتی خبر خوش‌بخت شدن آن بنده خدا را شنید چهره‌اش دیدن داشت!

شخصی هست که دست‌هایش چروک افتاده، اما هنگام بیماری احساس می‌کنم جسمی به غایت لطیف پیشانی‌ام را لمس می‌کند.

شخصی هست که در سانحه‌ی راننده‌گی حس چشایی و بویایی‌اش را از دست داده، اما چنان در کنار ما با لذت غذا می‌خورد که هنوز بعد از سال‌ها خیلی‌ها از آن بی‌خبرند. البته کسی باور نمی‌کند که با چنین شرایطی دست‌پختی به این خوبی باشد..

شخصی هست که خیلی خوب است، خیلی می‌داند، خیلی می‌فهمد، اما میوه‌های دلش تا دو کلاس سواد پیدا می‌کنند، او در نظرشان کوچک می‌شود..

شخصی هست که دوست دارم یک سیلی به من بزند تا من خودم را در آغوشش بیندازم و پوزش بخواهم از این همه کوتاهی که در حق‌ش کرده‌ام، تا شاید من را حلال کند،..

شخصی هست که ای کاش بعد از من بمیرد...


مادرم نخ ها‏ی محبتش را، بر دست‏‏‏ گیره پاره کیفم گره زده است..تا ابد مدیونش خواهم ماند.

میلاد مبارک.