حرف‌هایم

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دریا» ثبت شده است

ماهیِ بی‌رنگ معمولی داشت در دریا حرکت می‌کرد، بی آن‌که کسی متوجه‌ش بشود. آخَر او نامرئی بود و هیچ کدام از آب‌زیان دور و بر نمی‌توانستند ببینندش.

ماهیِ بی‌رنگِ معمولی  برای لحظه‌ای احساس کرد که سمتی از بدن‌ش با یک خط محدود شده و دیگر نامرئی نیست. در همین لحظه‌ها بود که همین حس را در سمت دیگر بدن‌‌ش داشت.

او از دو طرف محدود شده بود و حالا، همه‌ی آب‌زیان دو طرف دریا او را می‌دیدند. ماهیِ بی‌‌نگِ معمولی به یک آن جستی زد و از آن‌جا دور شد. بله، ماهی نامرئی ما در تور نقاش گیر کرده بود و حالا، بخشی از زندگی او در کاغذهای نقاش ادامه می‌یافت. 

ماهی، روزها و شب‌های زیادی است که برای آزادی از بند کاغذ دعا می‌کند. ای کاش نقاش تصویر او را پاک کند.

 

The-strange-fish-in-sea

 

از اون‌جایی که سفرنامه‌های قبلی مورد استقبال پرشور دوستان قرار گرفته بود ( این‌جا و این‌جا)،‌ این بار هم دست به یه چنین کار متهورانه‌ای زدم و تصاویر سفر سه روزه به بندر انزلی، شهر قوهای سپید رو این‌جا می‌گذارم. با این‌که کم عکس گرفتم و غالبا از خانه‌واده هم بود، اعتماد به نفس بالا من رو وادار به انتخاب ۲۸ عکس برای این پست کرد. توضیح واضحات هر عکس هم پایین‌ش اومده.

چند روز رفته بودیم شمال. رام‌سر فعلی، سخت‌سر قدیم. تقریبا حس خاصی ندارم، فقط یه یکی دو ساعتی دوربینو برداشتم، تو همون محوطه‌ی یک دو هزار متری محل اقامت چرخی زدم و چند قاب رو ثبت کردم. همین!