حرف‌هایم

۳ مطلب در تیر ۱۳۹۲ ثبت شده است

انواع بشر را می‏‏توان به مانند انواع فلز دانست.. بعضی حلبی‎اند، بعضی آهن و پولاد، و برخی دیگر نیز نقره و مس و .. .

اما دیگرانی هستند هم‏چون طلا. طلایی ناب که کالای وجود خود را جز در جمعه بازار خدا به فروش نمی‏گذارند و دلالان بی سر و پا را نا امید خواهند گذارد.

اصلا بعضی‏ها را خدا برای طلا شدن آفریده است... طلا شدنی که بهایی دارد و بهای آن گرماست. طلایی که از حرارت کوره سرخ نشود همان تکه آهن بی ارزش خواهد ماند...


آفتاب و گندمک هجده عیار


این پست تقدیم به صبر ریحانه‏ها

در ادامه روند پرداخت زکات! که پیش از این هم اشاره شد، این بار مقاله ای در رابطه با حمام های تاریخی و هرآن چه به آن مربوط است، آماده شده که در وصف آن می توان این گونه سرود:

« ماااا براااای، آااان که حماااام، یک مقالهههه شوَوَوَوَد، خووون دلهاااااا خوورده اییییم، خووون دل هاااااا خووورده ایییییم!... لا لا لا لا لا لا...لا لا لا لا لا لا لاااا...!!!!». (با تشکر از استاد محمد نوری!)

در این مقاله پس از توضیحی در رابطه با پیشینه حمام و تاثیر و تاثرات آن در فرهنگ و اجتماع، به مواردی مانند رابطه طب با حمام، رابطه معماری با حمام  و مواردی از این دست پرداخته می شود. بخش پایانی نیز به طور خاص مربوط به حمام «حاجی میر حسنِ» قزوین است که باید آن را مورد مطالعه و برداشت قرار می دادیم. در این قسمت نیز مطالبی در رابطه با تاریخچه و جغرافیای شهر قزوین و مباحثی در رابطه با خود حمام میر حسن آورده شده است.. امید که مورد پسند واقع شود.

 

خزینه‏ ی گنجعلی خانی

 

عذرخواهی از آن دسته مخاطبان بیدق که ارتباط چندانی با این مقاله‏ های نیمه تخصصی برقرار نمی کنند. از آن جا که رسانه ی مجازیِ بهتری جز این وبلاگ برای انتشار ندارم، ناگزیرم که از همین فضا استفاده مولتی مدیا گونه! ببرم. شاید در آینده ی نزدیک فضای دیگری را به این کار اختصاص دادم..

 

دریافت
عنوان: برداشت از حمام حاج میرحسن قزوین
حجم: 998 کیلوبایت
 

 

زندگی چیست؟  جز خیره شدن به جوانه ‏ای کوچک و سبز؟

               جز کشیدن لپ‏ های گوشت ‏آلود کودکی نوپا؟

زندگی چیست؟  جز لب‏خندی از ته دل به نگه‏بان دانش‏گاه، هنگام خروج؟

               جز انتظار و بی ‏قراری برای آمدن فردا و جز حسرت و ناله از درنیافتن دی‏روز؟

زندگی چیست؟  جز دعوایی که می‏تواند ثانیه‏ ای بعد به مزاح تبدیل شود؟

               جز قه قهه ‏ای از ته دل که با فوت عزیزی به هق‏ هق گریه بدل شود؟


متکی


زندگی را چه کسی فهمید؟  

 آن که به دنیا پا گذاشت؟ یا آن‏ کس که از این دنیا رفت؟

 آن‏ کس که در تمامی عمر، شادمان بود و سرخ‏ رو؟ یا آن‏که غم خوار همه بود و رنگی به رویش نبود؟                 

زندگی را چه کسی فهمید؟

 آن‏که تمام نردبان‏ های ترقی را پیمود و دیوار اتاقش پر شد از تقدیرنامه؟ یا آن‏ کس که دیده نشد و از همه به‏تر می‏دید؟

زندگی را چه کسی فهمید؟

جز آن‏که خود جسمانی‏ش را به دست فراموشی سپرد و خود حقیقی ‏اش را دریافت؟ جز آن‏که از پس خود، خدایش را به فراست دید؟ جزآن‏که در لحظه شاد بود، در لحظه گریه می‏کرد، در لحظه می‏مرد و در لحظه زاده می‏شد؟.. اصلا، آیا لازم است فهمیدن زند‏گی؟