حرف‌هایم

۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

شنیده‏ایم که : « زکات علم، نشر آن است »

به عقیده بنده، امروز به‏ترین فضا برای نشر علم، فضای مجازی است. چرا که تمام محدودیت‏های زمانی و مکانی را از بین برده و برای همه‏گان سهل‏الوصول است. به همین منظور تصمیم دارم پژوهش‏هایی که قابلیت استفاده برای عموم دارد را در وب‏لاگ خود منتشر کنم. به عنوان اولین پژوهش نیز، مقاله‏ای که برای درس "انسان،طبیعت ،،معماری" تنظیم شده را در نظر گرفتم. 


شبیه کوزت


عنوان مقاله: « ریشه‏های پیدایش انقلاب صنعتی »

در این مقاله به طور خلاصه اوضاع تمدن بشری از ابتدا تا امروز، با روی‏کردی مبنی بر "طرز تفکر بشر در ادوار مختلف"، مورد بررسی قرار گرفته است. بدون شک این مقاله از لحاظ علمی سطح بالایی نداشته اما به عقیده بنده، برای آشنایی ابتدایی با سیر تمدن بشری، بسیار مختصر و مفید است، چرا که خلاصه‏ای از چهار جلد کتاب در کم‏تر از بیست صفحه گنجانده شده است.


دریافت
عنوان: ریشه‏های پیدایش انقلاب صنعتی
حجم: 2.28 مگابایت


باز نشر از سایت افسران:

به مناسبت روز جان‏باز


جان‏بازان



باد، بوی زباله را به سمت‏‌مان می‏‌آورد. می‏‌خواهد خجالت‌‏مان دهد شاید از این دست‏‌آورد فراتر از استانداردهای جهانی. و خجالت‏‌مان دهد از این‏‌که انسان‌‏هایی چنین، در محیطی چنین، تنها به اندازه‏ فضای پشت ماسک‌‏شان از اکسیژن سهم می‏‌برند..

 

باد حرف‏‌های زیادی برای گفتن دارد. مثل حرف‌‏های زیر لب کارگران پیر و جوانِ قسمتِ پردازش. آن‏ها به ظاهر چیزی نمی‏‌گویند، اما پشت ماسک‏‌هاشان آرام آرام چیزی را با خود زمزمه می‏‌کنند. من می‌‏دانم..

 

اوضاع ملال آورتر از آن است که فکر می‏‌کردم. در جایی که ما کم‌تر از لحظه‌‏ای تاب توقف نداریم، کارگران بی هیچ توقعی نشسته و به دقت بطری‏‌های پلاستیکی را جدا می‌‏کنند. آن‏ها حتی توقع نشستن در جایی مناسب را در خود از بین برده و به همان کناره مملو از میکروبِ ریلِ بازیافت نیز قانع‏‌اند. نمی‏‌دانم، شاید سِت مبلمان اتاق مدیر، زیاد هزینه برداشته و بودجه ای نمانده ..

 

 

روی ریل بازیافت

 

در مکانی که انواع بوهای آزاردهنده سینه‏‌ات را می‌‏سوزاند، کارگری هم‌‏سن و سالِ من دست‏‌کش‏‌های زمخت‌ش را درآورده و ساندویچی که با نان بربری درست کرده را گاز می‏زند. قطعی موقت برق برای او فرصتی است که خستگی روز را از تنش بیرون کند، هرچند برای دقایقی..

 

غذا را که می‏بینم از آقای نبوی درمورد غذاخوری کارگران می‏پرسم. چنان تعجب می‏‌کند که انگار از او درمورد سالن بیلیارد و بدن‏‌سازی کارگران پرسیده‏‌ام!. با چهره‌‏ای حق‌‏به‌‏جانب جوابی می‌‏دهد که می‌‏خواهم از همان‏‌جا به درون زباله‌‏ها بانجی‌‏جامپینگ کنم: « تا الان دیگه باید محیط این‏جا دست‌تون اومده باشه. این چه سوالیه می‏‌کنید؟! اینارو دیگه خودتون بفهمید، از من نپرسید!»..

 

این بار نوبت خانم حبیب است که او را گیر بیاندازد. از آقای نبوی می‏‌پرسد:«خود این‏جا حمام داره که کارگرا بعد از کار دوش بگیرن و با این وضعیت بد خونه‏‏‌شون نرن؟». آقای نبوی که حسابی کفرش درآمده، قضیه را سیاسی می‏‌کند. او نداشتن حمام را به وضعیت مملکت مرتبط می‏‌داند!. احتمالا اگر بیش‏تر سوال می‏‌کردیم، مشکلات کارگران به روابط بین‏‌الملل، تحریم بیگانه‏‌گان، قیمت سکه و ارز، حذف کشتی از المپیک و انرژی هسته‏‌ای هم مربوط می‏شد..

 

.

 

.

 

سوار بر اتوبوس به تاپ‏‌تِرن‏‌های کنار مسیر چشم دوخته‌‏ام. احساس می‏‌کنم هم‏راه زباله‌‏ها، وجود مرا نیز دپو می‏‌کنند. نمی‌‏دانم از بوی زباله این‏‌گونه شده‏‌ام یا از تماشای زباله‏ انگاشتن آدم‌‏ها..

خاطره