حرف‌هایم

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۲ ثبت شده است

وقتی به تقاطعی میرسی که ناچاری از بین چندین مسیر  یکی را انتخاب کنی،پشیمان می شوی و قید ادامه راه را می زنی. نوشتن نیز همین گونه است.وقتی به هر دلیلی از دنیای واقع گریزانی و به نوشتن پناه می آوری،چنین وضعیتی داری. نمی دانی از چه گریزانی و به چه سوی پا به فرار می گذاری؟.هزاران صدا و کلمه و تصویر ذهنت را پر و خالی می کنند و تو نمی دانی کدام را به شکار بنشینی.درست مانند شکار کوسه دسته ای  ماهی را. این جاست که حروف چینی می شود سخت ترین شغل دنیا برایت. حتی سخت تر از شکار کوسه،حتی سخت تر از شکار کوسه، دسنه ای ماهی را...

اما ایراد ندارد.درمورد همین موضوع که میتوان نوشت. هرچه باشد راحت تر است از شکار کوسه، دسته ای ماهی را. چه چیز از این جذاب تر؟ نوشتن درمورد سخت بودن نوشتن! . به این می گویند یک جمع اضداد درست و حسابی..

اصلا بیا در مورد همان شکار کوسه، دسته ای ماهی را صحبت کنیم. دیده ای کوسه ی درمانده را؟ که چطور خود را به در و دیوار می زند تا از میان هزاران ماهی یکی را شکار کند؟! تمام هزاران ماهی را یک جا می بیند، دهانش آب می افتد،دهانش را باز میکند.آب دریا به دهانش میرود.آب دریا با آب دهانش مخلوط میشود.آب دهانش رقیق می شود.اسید معده اش نیز.حمله می کند. تمام هزاران ماهی، همچون جرمی واحد باز و بسته می شوند..و کوسه هم چنان تلاش می کند و اسید معده ترشح می کند..وماهی ها همچنان کوسه را سر کار گذاشته اند و حتی یکی شان هم دم به تله نمی دهد..و کوسه نومید و خسته باز میگردد و شاید بعدها رو به گیاه خواری آورد (بسته به روحیه اش دارد). اما اسید معده ترشح کرده و چیزی به معده نرسیده..این می شود که کوسه زخم معده گرفته و دیگر یک لقمه خوش از گلویش پایین نمی رود.

آری، اگر صابون را به دلت مالیدی،باید مطمئن باشی که آبی میابی برای شست و شوی آن. و الا صابون روی دلت می ماند و ماجرای کوسه و اسید معده و زخم معده برایت تکرار می شود.

باز خدا پدر این" شکار کوسه دسته ای ماهی را" را بیامرزد که سوژه داد دستمان.وگرنه این جزر و مد شدیدی که در ذهن درگرفته بود، رسوبی از کلمات را به جا می گذاشت و بعدها، به قول رفقا خشک مغز میشدیم.باز خدا را شکر..

                    فاطمه زهرا


چند روزی است بین نمازها بغض می کنم.

چند روزی است تسبیحاتم نیمه تمام می ماند.. آخر بغض اجازه نمی دهد.

                  آغاز


آغاز اگر با یاد خدا نباشد،مسیرت کج و معوج می شود و سرانجامت نامعلوم. آغازها خیلی مهم اند.تا آنجا که پایان ها همه بسته به آنند.

اگر آغاز با یاد خدا بود،پا به تک باند سعادت گذاشته ای.مسیر تنگ است ولی کوتاه. حواست را جمع کنی،طولی نمیکشد که سیمرغ میشوی.


                 یک قدم بیش نیست این همه راه

                      راه کوتاه شد پس سخن کوتاه