حرف‌هایم

۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۱ ثبت شده است


                                تنهایی


تنهاترین تنهایان خودت هستی. اما چه قیاس مع الفارقی است تنهایی من در برابر احد بودن تو. تو یگانه خدایِ تنهایِ بی نیازی و ما، به قول خودت فقرایی بیش نیستیم. تو اگر تنهایی، غنی نیز هستی.تو اگر تنهایی برای این است که "لم یکن له کفوا احد" نیز هستی.تو همتایی نداری که بخواهد هم دمت باشد. اما من اگر تنهایم،برای ضعف بینایی است.ضعف چشمانم مانع از آن است که حضور پر جلالت  را در حوالی رگ گردنم حس کنم. من اگر تنهایم... پس تنهاییم را با تو قسمت میکنم. لحظه ای مرا به خود وامگذار...


آفت غرور را آنگاه فهمیدم که دانش آموزی سرخوش بود از حل سوالی ساده، و دیگر به ادامه درس توجهی نداشت...



کوچکی



صبح است. همه به کار خویش مشغول اند. گنجشک جیک جیکش را میکند..صدای بق بقو مانند پرنده ای به گوش میرسد.این صدا همیشگی است اما هنوز نمیدانم متعلق به کدام پرنده است.. خلبان، هواپیما را از بالای سرم عبور میدهد تا در فرودگاه بنشیند.. موتورسواری با صدای ویییییژژژژ احتمالا از کنار اتوموبیلی عبور میکند تا سریعتر به محل کار برسد.. همسایه ی بغلی چیزی را به دیوار میکوبد، شاید قصد دارد تابلویی به دیوار آویزان کند.

هر چند دقیقه صدای نزدیک شدن ماشینی به گوش میخورد اما طولی نمیکشد که صدا محو میشود.یکی از ماشینها می ایستد.از ریتم بوق زدنش معلوم است میخواهد در پارکینگ را برایش باز کنند..ساعت نیز تیک تاکش را میکند چون کارش همین است.

یک هواپیمای دیگر هم میگذرد.از صدایش معلوم است که خلبان حسابی خسته است..پیرزن طبقه بالا حتما غذای ظهرش را بار میگذارد.

از خانه بغل این بار صدای دریل می آید. اصلا معلوم نیست چه میخواهد بکند!

دقیقتر میشوم.مورچه ها،مسافتِ چند کیلومترِ مورچه ای را، از این سر تا آن سر اتاق طی میکنند تا توشه ای فراهم کنند. شاید چند روزی را در راه باشند.

قلبم اما مثل ساعت است. صدای تیک تاکش را میشنوم، دارد کار میکند با یک تفاوت. ثانیه شمارش یکی به جلو میرود،یکی به عقب. قلبم خوابیده است. کار میکند اما تکلیفش را نمیداند. باید باطری هایش را عوض کنم. 


بلاتکلیفی



نمیدونم چند نفر روی این عکس فکر کردن..ولی مطمئنم اگر یکسال دیگه هم فرصت فکر کردن داشتن، حتی به جواب نزدیک هم نمیشدن!

قصه از اون جایی شروع شد که من از این خانمها اجازه گرفتم ازشون عکس بگیرم. اونها هم مطابق عادات زنانه شروع کردن به درآوردن بیوگرافی ما، که شما کلاس چندمی! و از کجا میای و چی میخونی، کدوم دانشگاه میری و از این جور سوال ها. بعد که من مشغول عکاسی شدم، اونها هم مشغول حرف زدن با هم شدند..یکی در مورد نوه‏‏ اش میگفت که به تازگی در کنکور قبول شده و در شهری دیگر به دانش گاه میرود، دیگری داشت دانشگاه آزاد را با سراسری مقایسه میکرد، خانم میان سال تری از خرج بالای دانشگاه آزاد و رقم دقیق شهریه آن میگفت و باقی هم به نوبت چشمه های دیگری نشان می دادند!

دیگر چاره‏ ای نبود، از روی دوربین دکمه منو را زدم و گزینه بلک اند وایت را غیر فعال کردم..حالا تصویر واقعی تری میتوان گرفت.

حدس بزنید این مادرای عزیزمون درمورد چه موضوعی دارن با هم حرف میزنن.

جوابهاتون تا اندازه ای نشان دهنده شناخت شما از قشر های مختلف جامعه است.پس خوب دقت کنید.

لطفا همه دوستان جواب بدن.


مسابقه


اینجا ابیانه، پاییز نود.

جواب درست رو بعد از یک هفته اعلام میکنم!