حرف‌هایم

فلسفی‌اندیشی

چهارشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۳۹ ب.ظ

چرا ما فلسفی نمی‌اندیشیم؟ یا به‌تر بگویم: چرا ما فلسفی زنده‌گی نمی‌کنیم؟

جواب‌ش را همین ابتدا بدهم: چون سخت است، چون زحمت دارد، چون فلسفه حقایق را روشن می‌کند و حقایق گاهی تلخ‌ند.

بگذارید چند مثال بزنم:

- چرا هنگامی که در شهر بر روی آسفالت راه می‌رویم از خودمان نمی‌پرسیم که چرا آسفالت؟ چرا خاک نه؟ چرا موازییک نه؟ چرا سنگ نه؟ چرا چمن نه؟ چرا بتن نه؟... چرا نمی‌پرسیم که از کی و چرا آسفالت برای کف‌پوش شهر انتخاب شد؟

- چرا هنگامی که از دوست‌مان عصبانی می‌شویم از خودمان نمی‌پرسیم که علت این عصبانیت چیست؟ و اصلاً چرا انسان‌ گاهی تغییر حالت داده و در مغزش حرارت ایجاد می‌شود؟! اصلاً تا به حال فکر کرده‌ایم که دوست من به چه دلیل چنین کاری کرد؟ مگر او هم مثل من یک انسان نیست؟

- چرا گزاره‌های دینی را می‌خواهیم دورهمی فهم کنیم و به آن فلسفی نگاه نمی‌کنیم؟ چرا ماجرای کربلا را از حیث ضرورت و چرایی‌اش نمی‌کاویم؟

- چرا دلیل احساسات گوناگون خود را نمی‌جوییم؟ اگر نسبت به یک نفر حس محبت یا نفرت داریم برای چیست؟ آیا نمی‌شود منبع این نفرت را پیدا کرد و برای درمان‌ش در وجود او یا خودمان چاره کرد؟

- چرا سنت و مناسک داریم؟ و چرا ما به طور خودکار و سینه‌به‌سینه اجرای‌ش می‌کنیم؟ واقعاً ساییدن دو کله‌قند بالای سر عروس و داماد لازم است؟

- چرا باید کت‌وشلوار بپوشیم؟ مگر انسان برای چه خود را می‌پوشاند؟ کت‌و‌شلوار از کجا پیدای‌ش شده؟

- جان کندن برای پول درآوردن چراست؟! پول مگر چه کار باید برای ما بکند؟ پول از ابتدا قرار بود چه کاری برای ما بکند؟

...

فلسفی‌اندیشی را من علت‌جویی، چرایی‌دانی و ریشه‌یابی می‌دانم. این‌که از پوسته‌ی عادات و ظاهر و عرف و هنجارها بگذریم و ببینم این شاخه‌ها تنه‌اش کجاست و ریشه در کجا دارد؟ البته من فلسفه‌اندیشی را یک گزینه و یک آپشن نمی‌دانم، یک ضرورت می‌دانم؛ ضرورتی که در نبودش حتی ممکن است دچار طیف‌هایی از کفر بشویم و یا خسران دنیا و آخرت سهم‌مان باشد.

موضوعْ بسیار مهم‌تر، ریشه‌ای‌تر و وسیع‌تر است. بنا دارم چالش‌های روزمان را با این عینک ببینم و بنویسم؛ ان‌شاء‌الله.

 

 

نظرات  (۱)

  • محمد فرید مصلح
  • فلسفی اندیشی بسیار نیک هست و من ان‌شاء الله دنبال می‌کنم چه می‌نویسید. اما معمولا وقتی که امثال من و شما وارد این نوع اندیشیدن می‌شویم باز هم پیش‌فرض‌های زیادی را از این نوع اندیشه مصون نگه می‌داریم و هرگاه خواستیم آن‌ها رو از دایره‌ی بازی و اندیشمندانه نگریستن خارج می‌کنیم. دقیقا مثل برخوردهای دکتر نصر که از جهت ریشه یابی یک وقتهایی سوگیری های ادبی دارند.
    سوال اول این نوشته‌تان هم یک سوال پنهان دارد و این که این «ما»ی ذهنی شما کیست؟ آیا ایرانیان یا آدمی؟ البته اگر ایرانیان هم در نظر گرفته باشید بد هم نیست. چون فرهنگ ما کم‌تر مبتنی بر فلسفه رشد کرده و واقعا بعضی وقتها احساس میکنم که عرفان ریشه‌ی بعضی جریان‌ها بوده. چیزی که در فلسفه اندیشی باز به بن‌بست می‌خوریم. همیشه آرمان گرایی شما را دوست داشته ام چون در مجموع خودم هم آرمان گرا هستم. ولی واقعا آیا ما می توانیم تمام یک جامعه را به فلسفی نیندیشیدن متهم کنیم؟ نظر شخصی من این است که نه. و این اتهام و تلاش مردم برای رفتارهای فیلسوف نمایانه بسیار مصیبت بار تر از رفتارهای مادربزرگ سنتی من است. ببخشید طولانی شد. چون واقعا این موضوع را دوست داشتم و مطالبتون رو دنبال می کنم طولانی شد :)
    پاسخ:
    سلام فرید جان
    حرفم خیلی کلی بود، به قشر یا افراد یا ملیت خاصی اشاره نداشتم، فکر می‌کنم غیرفلسفی‌اندیشی به طور طبیعی دامن‌گیر هر کسی هست که خودش رو از فکر کردن و ایجاد سؤال خلاص کنه، و خودش رو بندازه تو آبی که در جریانه، به هر سمتی که می‌خواد ببردش. طرح این مسئله از موارد متعددی برام ایجاد شد که بعضی‌هاش رو هم تو پست نوشتم، دغدغه‌ی من تو این قضیه سهل‌اندیشی و ساده گرفتن قضایاست، در حالی که عالم این‌قدر ساده و سهل نیست ساختارش و باید به همه چیزش فکر کرد. 
    موضوع اینه که عرفان، سنت و خیلی مسائل دیگه‌ای که در بدو امر عقلی به تظر نمی‌رسن، گاهی در خودشون ساختارها و پشتوانه‌های منطقی‌ای دارن که عملا اون‌ها رو با فلسفه هم گره می‌زنه، من منظورم این نبود که فقط و فقط به فلسفه به عنوان یک منبع فهم توجه بشه، منظورم این بود که جای پامون رو محکم کنیم، و اگر از عرفان، سنت یا هر چیز دیگه‌ای هم پی‌روی می‌کنیم بهش فکر کنیم و با عقل و وجدان بسنجیم‌ش.
    ممنون که پی‌گیری و انگیزه میدی :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی