حرف‌هایم

چی به کی چه؟

دوشنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ۰۹:۴۷ ب.ظ

این که چی رو باید کجا گفت.. نمی‌دونم.  واقعا چی رو باید به کی و کجا بگی؟ این مهمه. گاهی با یک نگفتن، گاهی با یک کلام اضافه گفتن، گاهی بی‌جا گفتن و گاهی به شخص اشتباهی گفتن می‌تونه مشکل‌ساز بشه.. نمی‌دونم ولی فکر می‌کنم گفتن از نگفتن به‌تره هر چی که باشه.. حداقل آدما می‌فهمن واقعیت چیه، چی داره اتفاق می‌افته و چه چیزی قراره پیش بیاد. این‌جوری خیلی به‌تر می‌شه انتحاب کرد. روشن‌تر و آگاه‌تر. ماها خیلی‌هامون عادت کردیم به جلب نظر و رضایت هم. گاها مثل چند نفری می‌مونیم که با هم مسابقه‌ی دروغ‌گویی گذاشتیم و گفتیم که هر کی بیش‌تر بتونه شخصیت واقعی‌ش رو مخفی کنه برنده‌ست! منظورم این نیست که همیشه و همه جا بیایم جار بزنیم که آاای ایها‌الناس من هم‌چین آدمی‌م. من فلان‌م و ...نه!.. حریم خصوصی افراد باید تعریف بشه.. اما درست تعریف بشه. اصلا باید در مورد حریم خصوصی هم حرف زد تا بشه تعریف‌ش کرد.. خلاصه که من یه موقعی تو زنده‌گی‌م یه راه غلطی رو می‌رم، یه حرف اشتباه می‌زنم، به عقیده‌ی اشتباه خودم پی می‌برم. یا حتی برعکس، تو یه چیزی توفیقی دارم و یا از یک چیزی خوش‌حال‌م، شاید با درمیون گذاشتن‌ش مقدمه‌ی رشد خودم رو فراهم کرده باشم. شاید هم بی‌ادبی بشم برای ادب‌آموزی بقیه! چی ایرادی داره؟ اگر همه‌ی حرفای دنیا بشه تجربه‌های درست و غلط مردم و بنی بشر پاشونو از این اتاق گریم مسخره بذارن بیرون شاید دنیا یه جه‌ش عظیمی رو هر چه سریع‌تر بکنه. دنیا که قراره بلاخره چنین جه‌شی داشته باشه، حالا یه کم زودتر بکنه که ما هم ببینیم لا اقل :)

 

 

شاید حرف‌های من درمورد اشتباه‌های تحصیلی‌م، روابط خانواده‌گی‌م و عقاید و افکارم بتونه یه ابن‌السبیلی رو به راه به‌تری هدایت کنه!.. شاید با یک نظر (بخوانید کامنت!)، من تصمیم‌های دیگه‌ای گرفتم برای ادامه‌ی مسیرم. شاید اصلا مدل برخوردها و زنده‌گی‌هامون هم کمی تغییر کنه، کمی راحت‌تر، آزادتر و بی دغدغه‌تر نفس بکشیم و هر نفسی را شکری واجب!... کم‌تر توی دل‌مون‌و مغزمونو شلوغ کنیم و این بارهایی که تریلی هیجده چرخ نمی‌تونه بکشه رو با خودمون به مهمونی و دانش‌گاه و مدرسه و سرکار نبریم و بیاریم... چه بسیار موردهایی بوده که بی‌خودی نگه‌شون می‌داشتم، یک‌هو شرایطی پیش اومده که باید به رو می‌آوردم‌شون و چه‌قدر خوب می‌شد بعد از به رو آوردن.. آدم رو راست می‌شه با خودش بعد از مدتی. دروغ‌های فسادآوری که بال‌های آدم‌و سنگین می‌کنه و اجازه‌ی پیش رفتن رو ازمون می‌گیره معمولا تو وجود آدما رسوب می‌کنه. چه زن و شوهرهایی که به هم ریخته بین‌شون با حرف نزدن، آخ آخ آخ! دیگه روضه رو نمی‌خوام ادامه بدم. حرف آخر رو هم بزنم و التماس دعا!....نمی‌دونم از بین این حرفا کدوم‌شو فقط فقط باید با خدا درمیون گذاشت، اما شنیدم که صحبت مستقیم با خدا جواب می‌ده و گاهی تنها راه درست هم هست.. اما به هر حال منکر ارتباط بین آدم‌ها هم نمی‌شه شد..

از این به بعد کمی از زنده‌گی خودم می‌نویسم این‌جا.. شاید در آینده آدم مهمی شدیم و این وب‌لاگ شد یه اتوبیوگرافی و کتاب شد و به فروش رفت و بچه‌ها به یه نون و نوایی رسیدن! ایشالا...

 

نظرات  (۲)

  • محمدرضا نقی زاده
  • خیلی رو بازی میکنی پسر !
    معلوم بود ی جورایی که اخیرا تغییر کرده رفتار هات . البته هرچند ما اخیرا همدیگرو ندیدم زیاد ...
    قبول دارم که ماها برای بقیه زندگی میکنیم خیلی از اوقات اما اشکال صحبتت به نظرم تو اینه که دوست داری برای هر چیزی تو زندگی قانون صفر یا یکی تعریف کنی در صورتی که به نظرم این کار اشتباهه ...
    به نظر میرسه آدم های میانه رو مسیر درست تری رو برای زندگی انتخاب میکنن 
    در آخر هم خودت گفتی خصوصی ننویسم (:
    پاسخ:
    این که ما اخیرا هم‌دیگه رو ندیدیم کامللللا درسته!
    به خودم مربوطه اصن چی کار می‌کنم :) .. اصن کی به تو گفته تو زنده‌گی خصوصی مردم دخالت کنی؟!! هان؟ مگه خودت وب‌لاگ نداری میای تو وب‌لاگ مردم کامنت میذاری؟
    درضمن تو هر روز هم منو ببینی به‌م میگی معلومه که رفتارت اخیرا تغییر کرده :)))

  • صادق لطفی زاده
  • سلام فرزین
    بعد از مدت ها ،به خاطر اون کامنت جالبت دوباره به بلاگت سر زدم
    من خودم طرف دار در میون گذاشتن تجربیات زندگی هستم. چه در مورد شغل و حرفه ام چه در مورد بالا و پایین های زندگیم.به نظرم این تا اونجایی که به شانیت من لطمه نزنه و من رو سر شکسته نکنه(در مورد تجربیات نافرجام و بد منظورمه) اشکالی مداره که بیان بشه
    منتها شیشه ای شدن به نظرم خوب نیست.. این که همه،همه چیز تو رو بدون جالب نیست.این جالب نبودن رو به این خاطر دارم میگم که تو به عنوان یه عضو با استعداد کارکردت رو تو جامعه که همون بستر ارتباطات هست از دست میدی. 
    این که مثلا تو حق نداری گناهت رو به کسی بگی و باید فقط با خدا در میونش بذاری بیشتر کارکرد اجتماعی داره به نظرم. عزت مند بودن کی از شاخصه هایی که تو دین بهش تاکیید شده به نظرم ذیل این قضیه خیلی مسائل ساده میشه و تو میتونی تنظیم کنی که چی رو بگی و چی رو نگی
    حالا من رو بحث عزت موردی متمرکز شدم. چیزهای دیگه هم هست که میشه روشون دقیق شد و از توش یه جور دستور العمل در آورد
    بحث دیگه ای که هست به نظرم مساله تعارفات هست و اینکه در موقعیت هایی ماها به هزار و یک دلیل نمیتونیم اونچیزی که درونمون هست رو بیان کنیم. یا مناسبات داریم با طرف مقابل یا بزرگی هست یا هر چی...به شخصه سعی کردم از این دیوار عبور کنم و خیلی در برخورد ها حرفم رو تو دلم نگه ندارم. فکر کنم حداقل تو برخوردامون این کاملا معلومه :) . اما باز هم باید همین شاخصه رو کنترلش کنم چون بیش از احدش کارکرد اجتماعی من رو پاین میاره
    فعلا همین
    تریبون در اختیار شما
    :)

    پاسخ:
    سلام، 
    ممنون آقا صادق.. فکر کنم این کامنت‌تون رو هم بتونید یه پست بکنید توی وب‌لاگ!
    جالبه که همین درمیون گذاشتن یا به قولی حرف زدن باعث شد دوستان من نظر بدن و نظر من رو نسبت به همین موضوع حرف زدن هم تغییر بدن تا حدودی :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی