حرف‌هایم

جامدادی پارتی

يكشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۲، ۰۱:۲۲ ق.ظ

ام‏شب مراسم تقدیر از پیش‏کسوتان و اعضای جامدادی من بود. در این مراسم که راس ساعت 8 شب در محل دائمی مطالعه‏ی من برگزار شد، ضمن تقدیر و سپاس‏گزاری از زحمات بی دریغ و جان فشانانه‏ی این عزیزان، از آن‏ها درخواست شد تا هر کدام به فراخور حنجره‏ی خویش یک دهان برای‏مان بخوانند. در این مراسم که ابتدا جنبه‏ی خیلی رسمی داشت، اتفاقاتی افتاد که پیش از آغاز به هیچ عنوان انتظار آن نمی‏رفت. در ادمه شرح کوتاهی از جلسه آمده است...

 

 

 

در همان آغاز برنامه، ماژیک راندو به روی سن آمد، به حاضرین خوش‏آمد گفت و به تقدیر از آنان پرداخت. او که جوانی برومند و تازه نفس به نظر می‏رسید افزود: «ام‏روز خوش‏حالم که در کنار خودم کسانی رو می‏بینم که از سال‏ها پیش، حتی از ابتدای دوران دبیرستان سابقه‏ی حضور در جامدادی را دارند و من همیشه اون‏ها رو الگوی خودم می‏دونستم. در همین حین ماژیک راندو روی خود را به سوی خودکار قرمز کرد و گفت: آقای قرمز! من پوسترهای شما رو به دیوار اتاقم دارم هنوز.» خودکار که معلوم نبود از شدت خجالت این‏قدر قرمز شده یا به خاطر رنگ جوهرش، لب‏خندی زد و درب خود  را به نشان احترام از سرش برداشت. متاسفانه به دلیل عمر بالا و فرسوده‏گی آقای قرمز، لوله‏ی شیشه‏ای آن از هم گسست و مامورین به اجبار او را به خارج از مراسم بردند تا لوله‏ی او را تعویض کنند!. با این اتفاق لحظاتی هم‏همه بر سالن حاکم شد اما دقایقی بعد سکوت به جمعیت بازگشت. ماژیک راندو اندکی جوهر خود را فرو داد و به صحبت‏هایش ادامه داد: «خب، من اگر می‏دونستم یک هم‏چین اتفاقی می‏افته هرگز این حرف رو نمی‏زدم. امیدوارم هرچه سریع‏تر لوله‏ی ایشون به‏بود پیدا کنه و به اندازه‏ی یک دفتر دویست برگ عمر کنند تا سایه‏شون بالای سر ما باشه»، بغض لحظاتی گلوی ماژیک را فشرد. سپس با صدایی آهسته گفت: «استاد جوهرشون حقه، خدا حفظ‎‏شون کنه»..

 

 

محل مراسم دو قسمت شده بود، گرافیتی‏ها را در یک سمت و جوهری‏ها را در سمتی دیگر جای داده بودند. پاک کن سفیدِ پلیکان‏نشان مامور انتظامات بخش گرافیتی‏ها و لاک غلط گیرِ سی کلاس مراقبت از جوهری‏ها را به عهده داشتند. مجری به روی سن راه می‏رفت و مدام لفاظی می‏کرد. از این‏که مدت‏ها انتظار حضور در جامدادی را می‏کشیده و این که از بودن در کشو خسته شده بود، تا آن هنگام که صاحب جامدادی مجبور به استفاده از ماژیک راندو می‏شود و او را هم به باقی اعضای هم‏راه اضافه می‏کند. حاضران مدام روی صندلی‏های خود جابه‏جا می‏شوند، گرافیتی‏ها حوصله‏شان سر سرفته، سرشان را می‏تراشند. جوهری‏ها نیز لرزه‏ای به اندام می‏اندازند تا خشک نشوند..

ماژیک هم از ترس خشک شدن جوهرش، صحبت‏هایش را قطع می‏کند و درب خود را روی سر قرار می‏دهد. حال نوبت رسیده به تجلیل از اعضای جامدادی. مجری دوباره درب را از روی سرش برداشته و دهان به صحبت می‏گشاید. هنوز اولین کلمه را نگفته، آقای قرمز که به استاد شهرت دارد با لوله‏ای جدید و ظاهری نونوار دوباره به سالن بازمی گردد. ماژیک هم فرصت را غنیمت شمرده و از او دعوت می‏کند که به عنوان اولین نفر پا به روی سن بگذارد. آقای قرمز که پشت بلندگو قرار می‏گیرد کمی منّ و من می‏کند. مجری با تعجب و این بار کمی دقیق‏تر به او می‏نگرد. روی بدنه‏ی او به انگلیسی نوشته شده SCHNEIDER, made in German  چند کلمه که از دهان استاد خارج می‏شود ماجرا برای همه روشن می‏شود.

 

 استاد می‏گوید: ایشتن باختن اوختن ویختن اوی. همه با تعجب به او نگاه می‏کنند. در این میان خودکار نارنجی و زرد مدام هره و کره می‏کنند. آن‏ها از اعضای جوان‏تر جامدادی به حساب می‏آیند و چون به اندازه‏ی باقی اعضا مورد استفاده نیستند کمی تنبل و بازی‏گوش شده‏اند. استاد فهمیده که سایرین متوجه حرف‏های او نمی‏شوند و باقی هم به چشم یک جاسوس اجنبی به او می‏نگرند، جاسوسی که برای لو نرفتن، تاکنون لام تا کام حرف نزده بود. ماژیک راندوی آبی سعی می‏کند جلسه را آرام کند. فکری به سرش می‏زند. می‏گوید از این به بعد قانون می‏گذاریم که هر کس به روی سن می‏آید اصلا صحبت نکند و تنها یک دهن برای‏مان بخواند. خب خواندن مداد و خودکارها کمی با انسان‏ها فرق دارد. آن‏ها فریاد و چه چهه‏شان را بر ورق می‏کشند. بدین شکل دیگر چنین رسوایی‏هایی در ادامه پیش نمی‏آمد.آقای قرمز یا به بیانی به‏تر آقای اشنایدر آواز خود را می‏خواند و با احتیاط از پله‏ها پایین می‏رود تا مبادا لوله‏ی نواَش خش بردارد. درست هنگامی که مجری قصد دارد نام نفر بعدی را بخواند خودکار زرد با عجله از جای خود بلند می‏شود و خود را به سن می‏رساند. موهای بور و چشم‏های زاغ او کاملا جلب توجه می‏کند. جوانی پر شر و شور که معلوم نیست تا پایان چه بلایی بر سر مراسم خواهد آورد. به روی صحنه که می‏رود نمی‏تواند جلوی خنده‏اش را بگیرد.. خودکار نارنجی یک نگاه شیطنت آمیر به خودکار مشکی که سمت چپ او نشسته است می‏کند و کمی بعد، با چند حرکت سریع لوله‏ی او را از تنش بیرون می‏کشد. خودکار مشکی که کمی مظلوم و بی دست و پاست و سر نازکی هم دارد هیچ چیز نمی‏گوید. خوکار نارنجی تکه‏ی کوچکی از پاک کن سفیدی که درست در کنار او ایستاده است را نیز می‏کند. پاک‏کنِ پلیکان‏نشان تا بخواهد بفهمد چه اتفاقی افتاده، به یک‏باره صدای فریادی از روی سن بلند می‏شود. خودکار زرد چشمش را گرفته است و مدام به خودکار نانجی بد و بی‏راه می‏گوید. نگه‏بان که عکس پلیکانی قرمز برروی سینه دارد خود را به زرد رسانده و اندکی بعد متوجه قضیه می‏شود. برمی‏گردد و با نگاهی غضب آلود به نارنجی می‏فهماند که دیگر کارش ساخته است. در این فاصله لوله به تن خودکار مشکی برگشته و توسط نارنجی تهدید هم شده است تا او را لو ندهد. نارنجی با لوله‏ی خودکار تکه پاکن را به سمت خودکار زرد فوت کرده بود! ..

مجری یک به یک نام اعضا را می‏خواند و با تملق و اغراقی که خاص ماژیک‏های راندوست! از آن‏ها به تمجید می‏پردازد. مداد قرمز با نام عادل، صادره از ترکیه. کمی ترکی حال و احوال می‏کند و سپس یک دهان همه را میهمان می‏کند. برادران «ب» که از میان آن‏ها تنها برادر بزرگ‏تر یعنی ب8 در جمعیت حاضر است. ب8 با سبیلی ستبر و صدایی نخراشیده و به نماینده‏گی از سایر برادران خود آواز سر می‏دهد. برادران «هاش» که سه هاش و چهار هاش‏شان حضور دارند. هاش‏ها خانواده‏ی بسیار خجالتی‏ای هستند، تا جایی که صدای چهارهاش را مجری هم به زور می‏شنود!.

 

 

این مراسم یک قدم نورسیده هم دارد. مجری ضمن تبریک به سه هاش و بِ دو بابت ازدواج‏شان، تولد قدم نورسیده‏شان را هم گرامی می‏دارد. نام کودک‏شان را ب.هاش گذاشته‏اند تا میان دو خانواده کدورتی پیش نیاید!. خانواده‏ی راپیدها که بین‏شان اختلافات بسیاری وجود دارد. در ایامی که صاحب جامدادی اوضاع مالی خوبی نداشته مجبور می‏شود چند فرزندخوانده‏ی چینی را به این خانواده اضافه کند که اتفاقا قیمت پایین‏تری هم داشتند، این موضوع موجب آغاز اختلافات می‏شود. روان‏نویس‏های آبی و قرمز که هر کدام دیگری را «سوراخ» خطاب می‏کند. خودکار مشکی، سبز، آبی و بنفش، که اکیپ شاد و فعالی را تشکیل می‏دهند. اتود 0.7 که چشمان ریزی دارد و او را از کره پیدا کرده‏اند. آخرین نفر هم ذغال است. ذغال شخصیتی غم‏گین و افسرده دارد. بالا که می‏آید می‏بیند عده‏ای سالن را ترک کرده‏اند، با صدایی محزون می‏گوید، این مراسم هم تمام شد و فقط روسیاهی به ذغال ماند...

 

       

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

دلم نیامد سخن از آواز بگویم اما این‏جا نشان‏شان ندهم. آوازها را ببینید..

 

         

                                                           

    همخوانی خودکار زرد و نارنجی 

 

 

 

آواز مداد قرمز که هنوز در حال و هوای دوران دبستان سیر میکند !

 

 

 

اثر خودکار آبی که کمی شوخ است

 

 

 

 

آواز خانواده ی راپیدها، که همیشه به بقیه فخر می فروشند به خاطر کیفیت شان

 

 

 

هم آوازی خانواده ی ب و هاش که جدیدا با هم فامیل هم شده اند

 

 

 

آنچه اتود 0.7 برایمان خواند

 

 

 

حاصل رقابت روان نویس آبی و قرمز 

 

 

 

خودکار مشکی، که تنها به سوگ فکر میکند!

او پس از نشان دادن صحنه سقوط هواپیما، تصنیف «عجب رسمیه» را برای حضار اجرا کرد

 

 

 

خودکار سبز و مشکی درختی را به بار نشاندند

 

 

 

درنهایت ذغال که خود را متعلق به جنوب کشور می داند ترانه ای بندری خواند و دل ها را به نخلستان برد!

 

نظرات  (۷)

اواز مداد قرمز و همینطور روان نویس قرمز قشنگ بود
  • مونا وزیرپور
  • خیلی عالی بود:)
    اما واقعا دلم برای زغال سوخت...
    پاسخ:
    بله، البته ذغال کمی ناراحتی روحی هم از پیش داشته
    فرزین
    هزارتا لایک!
    :)
    پاسخ:
    :)
    عالی بود فرزین فکر نمی کردم انقد خوب بنویسی :)
    پاسخ:
    خب سید جان، اشتباه می‌کردی دیگه! باید نوع تفکرت رو تغییر بدی!!
    سلام
    واقعا لذت بردم.این پست برای من یه دنیا خاطره بود.خاطرات کودکی.خاطرات شخصیت دادن به مدادها و خودکارها.حتی به مسواک ها.
    ممنون اقا فرزین.ممنون
    سلام.ممنون که تشریف آوردید.و ممنون بابت نظرتون.حتما این مورد رو در نظر میگیرم در عکس هام. البته خیلی از کارهایی که روی عکس هام انجام میدم، توسط خود دوربین و قبل از عکسبرداری انجام میشه.
    بازم ممنون
    پاسخ:
    خواهش می‌کنم. موفق باشی

    اجازه هست پویانمایی این پست رو بسازم؟!
    البته قطعا به خوبی پست شما نمی شود چون من مبتدیم!
    پاسخ:
    بله،‌ می‌تونید. خیلی هم خوبه
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی