حرف‌هایم

پول به‏تر است یا ثروت؟؟

دوشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۲، ۰۱:۱۵ ق.ظ

ساعت 50 دقیقه‎ی بام‏داد روز دوشنبه، 7ام بهمن ماه است و موضوعی ذهن مرا سخت به خود مشغول کرده است. این که واقعا پول به‏تر است یا ثروت؟!!

کتاب الکافی از زبان امام رضا علیه السلام این‏گونه نقل می‏کند: «الذی یطلب من فضل الله عز و جل ما یَکُفٌّ به عِیاله اعظم اجرا من المجاهد فی سبیل الله عز و جل» یعنی: «کسی که طلب می‏کند از فضل خدای عز و جل آن‏چه را که کفایت می‏کند به آن خانواده‏اش را اجری عظیم‏تر دارد از جهادکننده‏ در راه خداوند عز و جل». طبق سخن امام، باید از فضلِ (احتمالا به معنای دهش و بخشش خداوندی) خداوند برای کفایت خانواده‏ جویا شد، که اگر این‏گونه باشد خداوند در دنیا یا آخرت پاداشی به او اعطا خواهد کرد بالاتر از مجاهدان در راه خودش. البته فضل خدا شاید معنایی گسترده‏تر از اسکناس داشته باشد. حال سوال این‏جاست که امثال بنده که شکر خدا پدر بالای سرشان است و تشکیل خانواده هم نداده‏اند، آیا وظیفه‏ای برشان هست که بروند و برای کفایت عِیال از فضل خداوند جویا شوند؟ نیست؟ اگر نیست پس باید چه کنند؟ باید بروند درس بخوانند؟ اگر میل به درس خواندن درشان زیاد نبود تکلیف چیست؟ تازه میل و نیاز به کار و استقلال را می‏شود آیا نادیده گرفت؟ آمدیم و تا ده سال دیگر هم اوضاع به همین منوال بود، آیا آن پسری که تازه پس از گذراندن دوره‏ی نشاط جوانی و رسیدن به سن 6-25 ساله‏گی می‏دود دنبال کار و می‏خواهد کار یاد بگیرد، کمی کوچک نمانده است؟ فرصت رشد و بلوغ از او سلب نشده آیا؟..

خداوند در آیه‏ی 39 سوره‏ی نجم می‏فرماید: «و اَن لیس للانسنِ الا ما سعی» یعنی: « و نیست برای انسان مگر آن‏چه که برای‏ش تلاش کرده است». تلاش یعنی چه؟ یعنی در آمدن عرق؟ یعنی خسته شدن مغز؟ یعنی تغییر ایجاد کردن در چیزی؟ یعنی پول درآوردن؟.. تعریف تلاش خیلی مهم است. من آن را این‏گونه تعریف می‏کنم: اهتمام و همت گماردن برای انجام کاری در راستای رضای خدا.. حال آیا لازم است پول درآوردن برای من؟.. آیا نمی‏شود همانند یک هرکول صبح تا شب را برای رضای خدا تلاش کرد، عرق ریخت، مایه گذاشت، و این بشود تلاش، که بشود برای انسان در دنیا و آخرت؟ در حالی که شاید پولی هم به چنگ نیاوری.. اُه اُه! گویا موضوع جدی‏تر از این حرف‏هاست. کتاب ارشادالقلوب از جانب خداوند می‏نویسد: « قال الله تعالی فی لیلةِ المعراج: یا احمدُ! انّ العبادةَ عشرةُ اجزاءٍ تسعةٌ منها طلب الحلال، فان اطیب مطعمُکَ و مشربُکَ فانتَ فی حفظی و کَنَفِی» یعنی: «خداوند بلندمرتبه در شب معراج فرمود: ای احمد! همانا که عبادت ده جزء است که نُه جزء آن طلب حلال است. پس اگر محل درآمد خوراک و نوشیدنی تو پاک باشد، تو در کنف حمایت و حفاظت من خواهی بود.»..

پول بهتر است یا ثروت

در قرآن کریم داریم که جنیان و آدمیان آفریده شده‏اند فقط فقط برای عبادت خداوند. یعنی ما در کل خلقت کاری مهم‏تر از عبادت خالق نداریم. حال خالق، در یکی از مهم‏ترین شب‏های تاریخ دنیا، شب عروج پیام‏بر خاتم(ص) به آسمان، یکی از جملاتی که به فرستاده‏اش می‏گوید این است، نُه دهم این عبادت که هدف خلقت شماست، کسب حلال برای خوراکی و نوشیدنی است! به نظر خیلی قضیه جدی می‏آید. پس با این وجود جای شک نمی‏ماند که مهم‏ترین کار هر مردی پس از پای گذاشتن به دنیا کسب روزی حلال اعم از سکه، اسکناس، اعتبار، یا مبادله‏ی کالا به کالا است. پس با این وجود نتیجه می‏گیرم که خیلی جدی باید به فکر کسب روزی حلال بود. برای حسن ختام حدیثی را از امام صادق علیه اسلام نقل می‏کنم که خواهید دید چه‏گونه معنای اعتدال در کار را به تمامه نشان می‏دهند. 

کتاب تهذیب الاحکام از قول این بزرگ می‏نویسد: « لیکن طَلَبُکَ المعیشةَ فوقَ کسبِ المُضَیِّعِ و دُونَ طلبِ الحریصِ بدنیاهُ المطمئنِّ الَیهَا و لکن انزل نفسکَ من ذلکَ بمَنزِلَةِ النَّصَفِ المتعفِّفِ تَرفَعُ نفسَکَ عَن منزِلَةِ الواهنِ الضعیفِ و تَکسِبُ ما لابدَّ للمومنِ منهُ، ان الذینَ اعطوا المالَ ثم لم یشکروا لا مال لهم»

یعنی: « باید میزان تلاش تو برای معاش بیش‏تر از ضایع کننده‏گان وقت و کم‏تر از تلاش آزمندی باشد که به دنیایش دل‏خوش و مطمئن است، پس تلاش خود را در مسیر شخص با انصاف و عفیف قرار ده تا برتر از افراد سست و ناتوان باشی و آن‏چه را که شایسته‏ی مومن است به دست آوری [ در عین حال به لطف خدا امیدوار باش] زیرا کسانی که مالی به آن‏ها داده شود ولی سپاس نگزارند [در حقیقت] مالی ندارند. »


پانویس یک: همه‏ی آیات و احادیث از کتاب مفاتیح الحیاة انتخاب شده‏اند.

پانویس دو: ترجمه‏ی همه‏ی عبارات عربی به جز عبارت پایانی توسط نگارنده صورت گرفته است.

پانویس سه: نمی‏دانم چرا جدیدا متن‏هایم به صورت انفجاری نوشته می‏شود و سر وته‏ش معلوم نیست!!

نظرات  (۳)

کار و درس با هم منافاتی ندارند منتهی باید دید در هر برهه ی زمانی کدوم ارجحیت داره
پاسخ:
:))
ممنون از راه‏نمایی‏تون..

یه روزایی قرار بود یه همسفر داشته باشم که اتفاقا باهاش کلی سر همین موضوعات بحث می کردیم حیف که از دستش دادم :(

 

راستش داشتم به یه موضوعی فکر میکردم امروز یهو یادم افتاد توی وبلاگت پری شب این متن رو دیدم برگشتم دوباره خوندمش

 

همه ی ما ها بچه هایی که توی ارشد معماری بهترین جایی که می تونستیم قبلو شدیم الکی خوشیم احساس می کنم داریم کاریکاتوری رشد می کنیم

واقعا این طور نیست؟

یه دنیای مجازی! یه زندگی مجازی! درس بخون چون کار دیگه ای بلد نیستی!

درس بخون چون واقعا نمیدونی اگه درس نخونی باید چی کار کنی!!!!!

حتی خیلی هامون بخاطر این داریم درس میخانیم که عذاب وجدان نداشته باشیم! عصر سرعت هست  حتی به زعم خیلی هامون فرصت فکر کردن به این که چی کار باید بکنیم هم ندارمیم!!!

خیلی ها رو دیدم که چون فکر میکردن اگه یه به این چیزای عمیق فکر بکنن از بقیه جا می مونن سوالاتشون رو خفه کردن!!

واقعا این قدر زمان به سرعت می کذره؟ چند وقت قبل یکی رو دیدم از ورودی های 90 باورت میشه داشت از همون موقع واسه کنکور ارشد می خوند!!!!!!!!؟ بهش گفتم حالا این همه ادم که یه چهارپنج ماه خوندن مگه بعترین جاها قبول نشدن؟

 

 

دارم فکر میکنم که این چندین سالی که درس خوندم واقعا چه قدر به اون حقیقت زندگی کردن نزدیک بودم؟؟ در بهترین وضعیت تو 25 یا 27 سال درس میخونی تا واسه زندگی کردن اماده شی!!! کدوم زندگی کردن؟؟ فکر نمیکنم هیچ کدوم از معلم ها و مادر پدرهایی که ماهارو توی این 25 سال داشتن اماده می کردن واسه زندگی کردن خودشون هم تعریف درستی از زندگی داشته باشن یا حتی بدونن زندگی کردن یعنی چی!!!!!؟

 

جووون هامون رو می ذاریم توی یه گل خونه! سعی می کنیم به هیچ چیز دیگه ای فکر نکنن و فقط درس بخونن اخر سرم میبینیم این جوون بعد 4 سال کارشناسی هیچی از زندگی کردن ومسئولیت زن و بچه قبول کردن نمیدونه و تازه باید بهش یاد بدیم که اره تو باید کار کنی زندگی کنی مسئولیت خانواده گردنت بیاد پدر بشی و ازین جهت مثل پروردگارت رب بشی تربیت کنی و یه جاهایی ناامید شی بهت سخت بگذره و رحمت خدا رو درک کنی صبر کنی ایوب شی جایی یوسف شی جایی ابراهیم وووووو

از همه بدتر این افتخاراتی هست که مثلا مادرا موقع خاستگاری بهشون میبالن! خندم میگیره! دختر من هنوز بچه است! میخاد جوونی کنه! دختره میگه من بچه داری و اینا خوشم نمیاد خوب که نگاش کنی فقط دوست داره توی همون دوران کودکیش همون طور بچگی کنه! پسرهامون هم که دیگه هیچی

 

دارم به اون همه ظلمی که توی دوران دبیرستان بهمون شده فکر میکنم به خانواده هامون و معلم هایی که ماهارو انقد کوچیک بار اوردن! و ماهارو انقدری که میتونستیم جدی نگرفتن!

به این که واقعا زندگی جی بوده؟ و ماها واقعا توی این سال ها زندگی کردیم؟ یا فقط وقتمون رو چون نمیتونستیم یا دیگران فکر میکردن (معلم ها، مادر و پدر و ...) نمیتونیم صرف زندگی مجازی کردیم و شادی ها و خوشی های الکی اش مثل فارغ التحصیلی و ...

 

حتی با فرض این که واقعا ماها تواانایی شروع زندگی واقعی رو توی اون دوران نداشتیم ایا واقعا ماها رو توی این دوران واسه زندگی واقعی تربیت کردن؟؟؟؟

پاسخ:
سید جان خیلی خیلی ممنون از این همه اهمیتی که می‌دی.
یکی از دوستای نزدیکم که این متنو خونده بود می‌گفت تو خیلی لوسی! من اگر می‌تونستم به صورت فیزیکی باهات برخورد می‌کردم. و البته من حرفش رو قبول دارم و استثنائا تقصیر اصلی رو میندازم گردن عوامل تربیتی و سیستمی که برای یزرگ شدن بچه‌ها تعریف شده. به قول احسان علی خانی الان بچه هایی که دبیرستان رو هم تموم می‌کنن هنوز بلد نیستن یک حساب تو بانک باز کنن!! 
اما مسئله‌ی خیلی مهم مخصوصا تو نسل ما اینه: پدر و مادرها خیلی وقت‌ها دچار خودخواهی میشن. خودخواهی‌ای که به اشتباه فکر می‌کنن محبته و از اون بدتر اطرافیان‌شون هم بهش قبطه می‌خورن. پدر و مادرها گاهی برای راضی بودن دل خودشون به کلی فراموش می‌کنن که این بچه بالفطره ظرفیت‌هایی داره و اگر به بارور شدن اون ظرفیت توجه نکنن، فرصتش می‌گذره و بچه تو اون زمینه رشد نمی‌کنه. درست مثل کسی که یک عضو بدنش رو از دست داده و حتی بدتر از اون..
پدر و مادرهای نسل اول انقلاب، یعنی پدر ومادرهای ما به خاطر شرایط سختی که در جریان انقلاب و جنگ و اون دوران کشیدن، شاید کم‌بودی رو احساس می‌کنن و می‌خوان که همه‌ی اون‌ها رو با بچه‌شون جبران کنن!! البته پدر و مادرها خیلی با هم فرق دارن، خیلی! من این رو وقتی اومدم دانش‌گاه به شدت! متوجه شدم..
گاهی این فیلمهای تاریخی رو می‌بینم، که مثلا بچه‌ی 12-13 ساله با باباش میره به جنگ! یا کارای گنده گنده می‌کنن به‌شون حسودیم میشه.. :)  
البته برای ادا شدن حق مطلب این رو بگم که من انگشت شمار والدینی رو میشناسم که به اندازه‌ی پدر و مادر من برای بچه‌هاشون مایه بذارن.. اما بهمه‌ی این تلاش‌ها باید با یه درک درست هم‌راه باشه..
اوه اقا من فکر نمیکردم انقدر طولانی شده باشه کامنتم!!!! :) شرمنده دیگه ....
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی