حرف‌هایم

تنها مگس‏‌ها به این‌‏جا عاشقانه می‌‏نگرند

چهارشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۲، ۰۲:۳۰ ب.ظ

باد، بوی زباله را به سمت‏‌مان می‏‌آورد. می‏‌خواهد خجالت‌‏مان دهد شاید از این دست‏‌آورد فراتر از استانداردهای جهانی. و خجالت‏‌مان دهد از این‏‌که انسان‌‏هایی چنین، در محیطی چنین، تنها به اندازه‏ فضای پشت ماسک‌‏شان از اکسیژن سهم می‏‌برند..

 

باد حرف‏‌های زیادی برای گفتن دارد. مثل حرف‌‏های زیر لب کارگران پیر و جوانِ قسمتِ پردازش. آن‏ها به ظاهر چیزی نمی‏‌گویند، اما پشت ماسک‏‌هاشان آرام آرام چیزی را با خود زمزمه می‏‌کنند. من می‌‏دانم..

 

اوضاع ملال آورتر از آن است که فکر می‏‌کردم. در جایی که ما کم‌تر از لحظه‌‏ای تاب توقف نداریم، کارگران بی هیچ توقعی نشسته و به دقت بطری‏‌های پلاستیکی را جدا می‌‏کنند. آن‏ها حتی توقع نشستن در جایی مناسب را در خود از بین برده و به همان کناره مملو از میکروبِ ریلِ بازیافت نیز قانع‏‌اند. نمی‏‌دانم، شاید سِت مبلمان اتاق مدیر، زیاد هزینه برداشته و بودجه ای نمانده ..

 

 

روی ریل بازیافت

 

در مکانی که انواع بوهای آزاردهنده سینه‏‌ات را می‌‏سوزاند، کارگری هم‌‏سن و سالِ من دست‏‌کش‏‌های زمخت‌ش را درآورده و ساندویچی که با نان بربری درست کرده را گاز می‏زند. قطعی موقت برق برای او فرصتی است که خستگی روز را از تنش بیرون کند، هرچند برای دقایقی..

 

غذا را که می‏بینم از آقای نبوی درمورد غذاخوری کارگران می‏پرسم. چنان تعجب می‏‌کند که انگار از او درمورد سالن بیلیارد و بدن‏‌سازی کارگران پرسیده‏‌ام!. با چهره‌‏ای حق‌‏به‌‏جانب جوابی می‌‏دهد که می‌‏خواهم از همان‏‌جا به درون زباله‌‏ها بانجی‌‏جامپینگ کنم: « تا الان دیگه باید محیط این‏جا دست‌تون اومده باشه. این چه سوالیه می‏‌کنید؟! اینارو دیگه خودتون بفهمید، از من نپرسید!»..

 

این بار نوبت خانم حبیب است که او را گیر بیاندازد. از آقای نبوی می‏‌پرسد:«خود این‏جا حمام داره که کارگرا بعد از کار دوش بگیرن و با این وضعیت بد خونه‏‏‌شون نرن؟». آقای نبوی که حسابی کفرش درآمده، قضیه را سیاسی می‏‌کند. او نداشتن حمام را به وضعیت مملکت مرتبط می‏‌داند!. احتمالا اگر بیش‏تر سوال می‏‌کردیم، مشکلات کارگران به روابط بین‏‌الملل، تحریم بیگانه‏‌گان، قیمت سکه و ارز، حذف کشتی از المپیک و انرژی هسته‏‌ای هم مربوط می‏شد..

 

.

 

.

 

سوار بر اتوبوس به تاپ‏‌تِرن‏‌های کنار مسیر چشم دوخته‌‏ام. احساس می‏‌کنم هم‏راه زباله‌‏ها، وجود مرا نیز دپو می‏‌کنند. نمی‌‏دانم از بوی زباله این‏‌گونه شده‏‌ام یا از تماشای زباله‏ انگاشتن آدم‌‏ها..

نظرات  (۳)

موافق ( لایک ) باعث میشه آدم کمتر کامنت بذاره
  • محمدرضا نقی زاده
  • درسته!

  • فردین طهماسبی
  • :(
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی