حرف‌هایم

دوربین شکاری

چهارشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۵۵ ب.ظ

وقتی به تقاطعی میرسی که ناچاری از بین چندین مسیر  یکی را انتخاب کنی،پشیمان می شوی و قید ادامه راه را می زنی. نوشتن نیز همین گونه است.وقتی به هر دلیلی از دنیای واقع گریزانی و به نوشتن پناه می آوری،چنین وضعیتی داری. نمی دانی از چه گریزانی و به چه سوی پا به فرار می گذاری؟.هزاران صدا و کلمه و تصویر ذهنت را پر و خالی می کنند و تو نمی دانی کدام را به شکار بنشینی.درست مانند شکار کوسه دسته ای  ماهی را. این جاست که حروف چینی می شود سخت ترین شغل دنیا برایت. حتی سخت تر از شکار کوسه،حتی سخت تر از شکار کوسه، دسنه ای ماهی را...

اما ایراد ندارد.درمورد همین موضوع که میتوان نوشت. هرچه باشد راحت تر است از شکار کوسه، دسته ای ماهی را. چه چیز از این جذاب تر؟ نوشتن درمورد سخت بودن نوشتن! . به این می گویند یک جمع اضداد درست و حسابی..

اصلا بیا در مورد همان شکار کوسه، دسته ای ماهی را صحبت کنیم. دیده ای کوسه ی درمانده را؟ که چطور خود را به در و دیوار می زند تا از میان هزاران ماهی یکی را شکار کند؟! تمام هزاران ماهی را یک جا می بیند، دهانش آب می افتد،دهانش را باز میکند.آب دریا به دهانش میرود.آب دریا با آب دهانش مخلوط میشود.آب دهانش رقیق می شود.اسید معده اش نیز.حمله می کند. تمام هزاران ماهی، همچون جرمی واحد باز و بسته می شوند..و کوسه هم چنان تلاش می کند و اسید معده ترشح می کند..وماهی ها همچنان کوسه را سر کار گذاشته اند و حتی یکی شان هم دم به تله نمی دهد..و کوسه نومید و خسته باز میگردد و شاید بعدها رو به گیاه خواری آورد (بسته به روحیه اش دارد). اما اسید معده ترشح کرده و چیزی به معده نرسیده..این می شود که کوسه زخم معده گرفته و دیگر یک لقمه خوش از گلویش پایین نمی رود.

آری، اگر صابون را به دلت مالیدی،باید مطمئن باشی که آبی میابی برای شست و شوی آن. و الا صابون روی دلت می ماند و ماجرای کوسه و اسید معده و زخم معده برایت تکرار می شود.

باز خدا پدر این" شکار کوسه دسته ای ماهی را" را بیامرزد که سوژه داد دستمان.وگرنه این جزر و مد شدیدی که در ذهن درگرفته بود، رسوبی از کلمات را به جا می گذاشت و بعدها، به قول رفقا خشک مغز میشدیم.باز خدا را شکر..

نظرات  (۳)

سلام. مدتها پش از دوستان وبلاگی من بودین. امروز کامنت های گذشته م رومی خوندم به شمابرخوردم. چقدر تغیر کرده نوشته هاتون...
مستدام باشید
آقا آقا آقا ....
1.طولانیه کامل نخوندمش 
2.از شما انتظار نداشتیم اینقدر ساده و خالی از صنایع بنویسید
3. بین گزارش نویسی ، خاطره نویسی و سفرنامه نویسی خیلی فرق هست ،نمیدونم این متون سفر کرمان رو خودت چه جوری دسته بندی کردی؟
پاسخ:
1و2-خیلی این متن رو جدی نگیرید.همون ابتدا انگیزه نوشتنش رو بیان کردم.
3-این رو باید ذیل همون پست می گفتی امیرخان!. این یادداشت ها یا موقعی نوشته شده که حرکت قطار، ما را در کوپه اینطرف و او آنطرف می کرد و 6 نفر چشم دوختن که ببینن چی می نویسی! یا ساعت 1 نیمه شب و با خستگی تمام ، روی تخت اردوگاه نوشته شده.بنابراین خیلی انتظار نداشته باش که من بدونم خاطره می نویسم یا گزارش یا سفرنامه! 
جالب بود
پاسخ:
ممنون. ولی صائب جان در انتخاب هات بیشتر دقت کن!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی