حرف‌هایم

تیک تاک قلب

دوشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۱، ۱۱:۴۲ ق.ظ

صبح است. همه به کار خویش مشغول اند. گنجشک جیک جیکش را میکند..صدای بق بقو مانند پرنده ای به گوش میرسد.این صدا همیشگی است اما هنوز نمیدانم متعلق به کدام پرنده است.. خلبان، هواپیما را از بالای سرم عبور میدهد تا در فرودگاه بنشیند.. موتورسواری با صدای ویییییژژژژ احتمالا از کنار اتوموبیلی عبور میکند تا سریعتر به محل کار برسد.. همسایه ی بغلی چیزی را به دیوار میکوبد، شاید قصد دارد تابلویی به دیوار آویزان کند.

هر چند دقیقه صدای نزدیک شدن ماشینی به گوش میخورد اما طولی نمیکشد که صدا محو میشود.یکی از ماشینها می ایستد.از ریتم بوق زدنش معلوم است میخواهد در پارکینگ را برایش باز کنند..ساعت نیز تیک تاکش را میکند چون کارش همین است.

یک هواپیمای دیگر هم میگذرد.از صدایش معلوم است که خلبان حسابی خسته است..پیرزن طبقه بالا حتما غذای ظهرش را بار میگذارد.

از خانه بغل این بار صدای دریل می آید. اصلا معلوم نیست چه میخواهد بکند!

دقیقتر میشوم.مورچه ها،مسافتِ چند کیلومترِ مورچه ای را، از این سر تا آن سر اتاق طی میکنند تا توشه ای فراهم کنند. شاید چند روزی را در راه باشند.

قلبم اما مثل ساعت است. صدای تیک تاکش را میشنوم، دارد کار میکند با یک تفاوت. ثانیه شمارش یکی به جلو میرود،یکی به عقب. قلبم خوابیده است. کار میکند اما تکلیفش را نمیداند. باید باطری هایش را عوض کنم. 


بلاتکلیفی



نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی