حرف‌هایم

به جای تابلو کائنات

دوشنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۱، ۰۲:۴۱ ب.ظ

حالا دو ماهی می شود که حلقه شهید مطری شروع به فعالیت کرده و هر پنج شنبه جلسات خود را با میزبانی آتلیه ی سه  در چهار برگزار میکند..به شخصه زیاد آموختم از این جلسات و از دوستان همراه..اما در جلسه آخرمان که پیرامون  جلد اول کتاب "داستان راستان" بود، به داستانی برخوردیم که تکان دهنده بود و تامل برانگیز. داستان این بود:

امام صادق(ع) در آخرین لحظات عمر خویش، جمیع خویشاوندان را احضار میکنند..همه منتظرند ببینند امام قصد دارد چه موضوع مهمی را با آنان در میان بگذارد..همه که حاضر میشوند امام این جمله را میفرمایند:

" شفاعت ما هرگز نصیب کسانی که نماز را سبک میشمارند نمیشود."

آن طور که من درک میکنم سبک شمردن نماز بیشتر متوجه نمازخوان هاست..دیگر چه برسد به تارکین نماز...

این بحث را مقدمه ای کردم، تا (جای گزین تابلو کائنات)م! را معرفی کنم.

این تابلو، از سه قسمت تشکیل شده:  قسمت اسفل السافلین، که همان جهنم خودمان است!،  قسمت طاق نهم،رواق بالا ، که همان مقام عبودیت و بندگیست. قسمت صراة، که به جای مستقیم یا غیر مستقیم بودن،این بار شیب دار است!

تصویر العبد،همان تصویر مُهر آیت الله بهجت(رحمت الله علیه) است. بر روی هر مسیر شیب دار، اعداد یک تا سی درج شده و روی آنها را ورق سفید متحرکی پوشانده. این تابلو در واقع نشان دهنده ی نمازهای قضایی است که بعدا خوانده شده. به ازای هر نماز قضایی که خوانده میشود غلطک چوبی یک عدد به عقب بازمیگردد.به بیان دیگر یک قدم از آتش دور و به " العبد " نزدیک تر میشود. هرکدام از مسیرها نمایانگر یکی از نمازهای پنج گانه است و رنگ هر مسیر به تدریج از قرمز آتشین به سفید تغییر میکند.

تابلو کائناتم را به صورت کششی! به تخت آویزان کردم تا.." لعلنا نذکرون "

 

تابلو کائنات

تابلو کائنات

تابلو کائنات

تابلو کائنات

تابلو کائنات

تابلو کائنات

تابلو کائنات

تابلو کائنات

 

نظرات  (۷)

خیلی خیلی خیلی ممنون :).
پاسخ:

خیلی خیلی خیلی خواهش میکنم!

  • صائب کفایتی
  • خیلی جالب بود
  • فردین طهماسبی
  • بابا ایول!!!
    خلاقیت خوبی داشت
  • امیر حاتمی
  • صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت

    بر در آسمان زنم، حلقهٔ آشناییت

    سر به سریر سلطنت، بنده فرو نیاورد

    گر به توانگری رسد، نوبتی از گداییت

    پرده اگر برافکنی، وه که چه فتنه‌ها رود

    چون پس پرده می‌رود اینهمه دلرباییت

    گوشهٔ چشم مرحمت بر صف عاشقان فکن

    تا شب رهروان شود، روز به روشناییت

    خلق جزای بد عمل، بر در کبریای تو

    عرضه همی دهند و ما، قصهٔ بی‌نواییت

    سر ننهند بندگان، بر خط پادشاه اگر

    سر ننهد به بندگی، بر خط پادشاییت

    وقتی اگر برانیم، بندهٔ دوزخم بکن

    کاتش آن فرو کشد، گریه‌ام از جداییت

    راه تو نیست سعدیا، کمزنی و مجردی

    تا به خیال در بود، پیری و پارساییت

    پاسخ:
    شعری بس زیبا بود امیر آقا..آدم قبطه میخوره به فاز و حال و هوای امثال سعدی..
    از اینکه دوستی چون شما دارم به خودم می بالم اینکه نگاه شما به دنیا اینچنین هست و سعی  دارین لباس زیبای هنر رو به دیدگاه هاتون بپوشانید برای ما درس هست .
    پاسخ:
    سر نخ این لباس رو شما و دوستان دیگه به دست ما دادید، با کارهاتون. تا بتونیم این لباس رو به تن افکارمون بدوزیم.دوست عزیز.
    دوس دارین همه چیزو واسه خودتون کوفت کنین و بجا انرژی مثبت بترسونتتون.تمام زیبایی و قشنگی و ارامش تابلو کائناتو با این روش از بین بردی.
    از دست شماها
    پاسخ:
    من ترس حقیقی رو به آرامش موهوم ترجیح میدم
    خیلی عالیه ولی من چندسال هم تلاش کنم نمی تونم کار به این تمیزی دربیارم!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی