حرف‌هایم

تعریف از قیدار! (به جای نقد)

پنجشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۱، ۰۴:۳۶ ب.ظ
جلسه ساعت 6 شروع میشد.مکان حوالی پلِ سیدِ خندان بود..ساعت 4:40 بود که من هنوز سر کلاس بودم.  کجا؟...حوالی گوهردشت کرج!

 

چند روز بود که منتظر این جلسه بودم و دوست نداشتم به هیچ قیمتی از دستش بدهم.از محمدرضا که آدرس را بلد بود خواستم با من بیاید.او هم در ازای دریافت مبلغی! درخواست مرا پذیرفت.(بنده ی خدا خبر نداشت که من جیبم هم خالی است و مجبور شد کرایه تاکسی مرا حساب کند که هیچ،در آخر مقداری پول دستی هم به من داد!!! )

از دانشگاه راه افتادیم  و با تمام عجله ای که به خرج میدادیم،تقریبا مطمئن بودم که به جلسه نمیرسیم.(اطمینانم وقتی بیشتر شد که با روابط عمومی تماس گرفتم و آنها با زرس قاطع گفتند که جلسه راس ساعت 6 خواهد بود.)

در مسیر با تمام نومیدی به دوست همراه گفتم: خدا کنه این جلسه هم مثل پرواز هواپیماها تاخیر داشته باشه!.. خنده ی تلخی کرد بدین مضمون که:آرزو بر جوانان عیب نیست....درد سرتان ندهم با هر ترفندی بود خودمان را رساندیم به میعادگاه.. نفس نفس زنان نگاهی به ساعت انداختیم..ساعت به طرزی دردناک 7:20 را نشان میداد! و این در حالی بود که در بهترین حالت ،جلسه 2 ساعت بیشتر طول نمیکشید.

دنبال ورودی سالن میگشتیم که به اشاره دوست همراه متوجه موضوعی شدم.همینطور که مثل خوابگردها به موضوع! نگاه میکردم،در دل الفاظی را نثار روابط عمومی محترم! میکردم. موضوع در واقع خود سوژه بود! و سوژه هم که معلوم است خودامیرخانی بود.او که چهره خسته و از نفس افتاده و همچون خوابگردهای ما را دید، سبق سلام را ربود(همچون ابو سعید ابوالخیر که سبق سلام را میستود!) و ما هم جوابش گفتیم و همزمان وارد شدیم.

*****

اگر میدانستم آن دعای وسط راه انقدر خوب میگیرد مطمئنا گزینه های دیگری را مطرح میکردم!

*****

برایم عجیب است که تعداد حاضرین ،به خلاف تصورم ،به 50 نفر هم نمیرسد.اما همین بس که همین اندک نفرات ،که اکثرا همسالان خودم بودند،با شوق تمام آمده اند و محو صحبت ها هستند...نویسنده بمانند بزرگان دینش خود را برتر از بقیه نمیبیند وهمان صندلی های ابتدایی را برای نشستن انتخاب میکند،کنار خوانندگان آثارش..

مجری که انگار دیگر حرفی برای گفتن ندارد،از دیدن نویسنده خیلی خوشحال میشود و بلافاصله از منتقدین سراپا موافق! دعوت میکند به روی سن بیایند.

محمدرضا بایرامی و ابراهیم زاهدی می آیند و هر کدام نظرشان را میگویند:

-امیرخانی توانسته بین مخاطب عام،خاص و منتقدان پیوند بزند.

-امیرخانی در کارش هیچ وقت به تکرار نیفتاده.

-از دلایل توفیق امیرخانی شناخت اوست.اگر از دهه چهل یا تهران قدیم حرف میزند،به دلیل شناخت خوب او از این دوران است.

-پیش بینی میکنم او در کارهای بعدی به سراغ دانشجویان بیاید.

و...

در ادامه حجت الاسلام زائری و آقای نادمی هم اضافه میشوند.هر دو کمی درمور قیدار صحبت میکنند..آقای زائری حدیثی از امام صادق در ستایش جوانمردی نقل میکنند.و آقای نادمی هم کمی درمورد فتوت نامه نویسی و ارتباط رمان قیدار با آن صحبت میکنند.

نویسنده را دعوت میکنند.بالا که می آید اجازه نمیدهد در مورد کتابش صحبت کنند..فقط به چند فراز از صحبت های نویسنده اشاره میکنم:

-اگر این کتاب نوشته شد،تا من امروز این حدیث رو از حاج آقای زائری بشنوم،برای من کافی بود!!

-فرهنگِ جامعه‌ی ام‌روزِ من، و مسوولِ فرهنگیِ من، از من رمان نمی‌خواست. موضوعِ جوان‌مردی هم موضو‌ع‌ش نبود. خیلی اگر قرار بود کارِ فرهنگی کنم، بایستی می‌رفتم دار و دسته‌ای راه می‌انداختم و با آن‌ها جمع می‌شدم روبه‌روی شورای فیلترینگ و تقاضا می‌کردم که "ناجوان‌مردی" را فیلتر کنند! بعد هم چند نامه‌ی سرگشاده می‌نوشتم و یک پلاکارد هم دست می‌گرفتم و می‌رفتم بوستانِ جوان‌مردانِ شهرداری تحصن می‌کردم چند روز! بعد هم چند تا مدال از لقب و صفت و اسمِ بزرگان و صحابه از عمار بگیر تا مالکِ اشتر به خودم آویزان می‌کردم! این فرهنگِ دولت‌ساخته‌ی جامعه‌ی من است. در این فرهنگ کسی رمان نمی‌خواهد.

اما حدیثی که کمتر به گوشمان خورده:"معنای فتوت گذاردن غذا جلوی کسی است که چیزی برای خوردن ندارد، روی باز و عفاف داشتن است، مروت نیز به معنی آن است که مرد سفره‌اش را دم در خانه‌اش بیندازد."

 

نظرات  (۱)

مرحبا. هر بار بهتر. خیلی این نوشته را دوست داشتم.:)
اما فرزین جان اگر به این تعریف های ناجوان مردانه ی من و امثال من دل خوش کنی همین ها برایت باتلاق خواهد شد. تمرین را ادامه بده. و اصلا خوشحال نباش. اگر به تمرین ادامه ندی یا به خاطر خوشایند ما بنویسی خیلی زود سقوط می کنی.:(
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی