حرف‌هایم

پرسه در شهر

دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۱، ۰۷:۳۰ ب.ظ

درمسیر با امیر تماس گرفتیم.فهمیدیم پیامکِ قرار را دریافت نکرده و شگفت زده از اینکه همه کنارِ ایستگاهِ مترویِ انقلاب منتظر اوییم..امروز، روز شگفتیها است...

****

اکیپ حرکت میکند سوی موزه ی هنرهای معاصر، تا آثار هنرمندِ معاصرِ آلمانی را از نظر بگذراند،اما غافل از آنکه امروز خودِ هنرمند معاصر! آمده تا نمایشگاه آغاز به کار کند.این یعنی امروز نمایشگاه بالکل برای عموم تعطیل است.لطفا مزاحم نشوید!

همه از این موضوع شگفت زده میشویم..چون امروز،روز شگفتیها است...

هر چند امروز،داخل موزه جایی برای ما نبود،اما فضای اطرافش کم از موزه نداشت و مجسمه های انتزاعی و غیر اتزاعی بسیاری دیده میشد..در ضمن برای اینکه مقیاس کار دستتان بیاید،عکس زیر کمک شایانی بهتان خواهد کرد!

 

****

همه در شگفتیم مخصوصا همراهان علیرضا که از قم کوبیده اند تا به اینجا.اما نجوای "عیبی یُخ" هوادارانِ تراختور!! در گوشمان طنین انداز میشود که عیبی ندارد،200m بالاتر موزه ی فرش است.بجای هنرِ هنرمندِ معاصرِ آلمانی از هنر بی بدیل دستان ایرانی که میتوان سرمست شد..بگذریم که هر دو از نژادِ آریایی اند و از این قبیل ناسیونالیست بازیها...!

****

وارد موزه که میشویم،مثل هر جای دیگر!چشم دیدن فوتوگرافِ ما را ندارند و گیر میدهند.(مثل یکی از دوستان که وقتی فوتوگراف ما را دید اذعان کرد: دوربینت چه body خفنی داره!! شاید این گیرها هم به آن خَفَنیَّت دخلی داشته باشد!)

****

بعد از دخول،گشتی در نمازخانه ی سرباز و قدیمی آن میزنیم و یادی از مسجدِ شاهِ اصفهان میکنیم که مثل اینجا، با پیچ دادن راهرو موجب شده تا فضای اصلی مسجد در جهت محراب و قبله باشد..حرکت میکنیم وبه ورودیِ موزه میرسیم.گویا بنای ورودی برگرفته از دار قالی است.هرچند که تلاش من برای درک این موضوع بی فایده بود و این بخاطر آشنا نبودن با قالی و قالیبافی است.

 

اولین فرشهایی که دیدیم به درد مفروش کردن تالارها و کاخ های سلطنتی میخورد.نه از بابت نقش و نگار بلکه از بابت ابعاد .هر چند بعضی هاشان کاملا تابلو بود! که سفارشی است و خیلی به دل نمینشست.اما بی انصافی است که زحمت بافندگان را نادیده بگیریم.مثلا بعضی نقوشِ فرشِ زیر را باید با ذره بین میدیدیم! و این یعنی چندین و چند سال چشم دوختن و دوختن و دوختن...

 

****

هر کدام از قالی ها برای خودش دنیایی دارد و میتوان برای هرکدام مقاله ای جداگانه تنظیم کرد! اما توضیحشان از حوصله ی این مطلب خارج است.به همین دلیل، اختصاراً تعدادی را ذکر میکنیم.

ابتدااً اینجانب بسیار شاکی بودم از متَشاکیِ مجهول! که چرا نیست کسی، تا بگویدمان که چیست این لَچَک و ترنج و رجشمارو... ولی بعدها معلوممان گشت که چیستند این چیستانهای مغروق در فرش!!(این قسمت را نثر متکلف به حساب آورید)

****

از نمونه فرشهای موجود، مایلم به طرح دروازه ی بهشت اشاره کنم که واقعا حس زیبایی را که مدِ نظر بوده به شمای مخاطب منتقل میکند.چرا که به قول شاعر "آنچه که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند"...

و انتخاب دیگرم فرش زیر است که نشان دهنده ی خلق اولین کاریکاتور به دست ایرانیان است!

 

****

بازدیدمان تمام شده بود و قصد رفتن داشتیم که با چهره ی شگفت زده ی علیرضا مواجه شدیم. وی که طبق معمول مشغول کشیدن بوده! با عتاب مسوولین مواجه میشود که: ای پسرک! در صورت مبادرت به کشیدن طرح فرشها مجبور به اعمال قانون میشوم.اگر خواستی عکس بگیر ولی کشیدن هرگز!.    امروز روز شگفتی هاست...

****

200m را دوباره به عکس گز میکنیم تا به نمازخانه ی پارک لاله برسیم.این یک قسمت را آوردم تا فقط پنجره های زیبایش را به تصویر بکشم.

****

به پیشنهاد دوستان به گالری کمال الدین بهزاد، در بولوار کشاورز میرویم. نرسیده به گالری، گربه ای سر راهمان سبز میشود به قاعده ی گارفیلد!! تا آنجا که جا داشته، تپل! چنان با ناز راه میرود و به تن مبارک کش و قوس میدهد که گویی پدرش تاجر مرغ است!!!

از گالری دیدن میکنیم و تازه میفهمیم اینها آثار دختری 16 ساله از تهران است که برای گالری فرستاده! اما قیمتها را که میبینیم شک میکنیم که نکند صَغَرِ سنی دارد! در آخر به جز پراندن احسنتی، کار خاصی از دستمان برنمی آید و ....پیش به سوی ناهار!

****

دوباره برمیگردیم سر قرار.میدان انقلاب.نهار چه بخوریم؟... لمزی؟.. زاپاتا؟!.. پدر خوب؟ ..هایدا؟.. کباب ترکی؟!!یا...

نه،ناهار آش میخوریم .آشِ نیکو صفت .ناهار آش میخوریم وسط میدان انقلاب.میانگین سنی مشتریها دستِ کم 20 سال بالاتر از مشتریهای هایدا است!. بین دهها فست فود و رستوران باکلاس که دور تا دور میدان پیدا هستند،ما ناهارمان را در سالن آش خوریِ زیر زمینی میخوریم!. احتمالا سرآشپز چشم دیدن فست فودها را ندارد...

قیمت هر نصفه نان بربری 200تومان است.ما 7 تا آش میخریم.سر آشپز پول بربری ها را ازمان نمیگیرد...بزن زنگو...

 گفتم که ،امروز، روز شگفتی هاست...

بیرون که می آییم تصویر بدون شرح!زیر را میبینیم که خیلی موفقیت آمیز، توانسته در این شلوغیِ میدان انقلاب زنگِ کارگاهِ مترو را نشان بدهد!

دیگر نمیتوان انکار کرد که امروز، روز شگفتی هاست...

****

ما مثل توریستها که میخواهند از تمام فرصت اقامتشان استفاده کنند دوباره راه می افتیم به سمت خیابان طالقانی و خانه ی هنرمندان...

****

در خیابان موسوی ِشمالی بودیم و باز در 200متریِ محل موعود! که آنطرف خیابان چهره ای آشنا را میبینم که 4-5 نفر از برادران حزب اللهی! دورش را گرفته اند.کمی دقیقتر میشوم...اِ..اِ..این رضا امیرخانیِ خودمان است.آب در کوزه و ما گرد جهان میگردیم.(یا به بیان بهتر :"امیرخانی اینجا و ما دنبالِ "منِ او" میگردیم!!؟) دوستان را صدا کردم..گفتم بروم صحبت کنم،دیدم وقتش را میگیرم .گفتم لا اقل عکسی به یادگار بگیرم ،دوستان گفتند که مزاحمت است .پس شد آنچه شد...

امروز واقعاً! روز شگفتیهاست...

****

خانه ی هنرمندان سه طبقه بود که ما ۲ اِشکوبش را متر کردیم!.از نمایشگاه کاریکاتور درمورد ایدز تا آثار گرافیکی با موضوع توسعه ی شهری را دیدیم که انصافا آثار خوبی بود.

از بین این همه کار قوی و ضعیف یکی را که خیلی پسندیدم اینجا نمایش میدهم .امید که مقبول افتد.

 

اگر متوجه  نشدید:پای قطع شده ی چین از اقتصاد ایران را نشان میدهد.

****

 تا به اینجا 2 نفر از ما جدا شدند2 نفر دیگر هم بعد از بازدید آخر جدا میشوند.من میمانم و علی.میگویدم برویم پاتوقِ کتاب در 4راه کالج.هم فال است و هم تماشا.میگویمش بریم!... میریم.واتفاقاً من هم "منِ او"یم را خریداری میکنم .حدود 20 دقیقه ای در کتابخانه بودیم و از فضای دلنشینش لذت میبردیم.بیرون که آمدیم علی نکته ای را متذکر میشود..این که طراحی داخلی کتابفروشی بر عهده دوست بزرگترِ و هم دانشگاهیِ سابقمان ،جناب نوریان، بوده است..

عجب روز شگفتی است این روز...

 

****

 

این هم آخرت عکس هنری در خانه ی هنرمندان!!

 

****

 

به قدری خسته شدم که نای راه رفتن برایم نمانده..به خانه که میرسم روی تخت ولو میشوم و به شگفتیهای پیرامونم می اندیشم...

هنر

نظرات  (۵)

بعضی قسمت ها را دوست داشتم.
همین طور بعضی عکس ها را. مثل عکس فضای داخلی نمازخانه.
به نوشتن ادامه بده فرزین.
دار قالی از یه قاب مستطیلی که یه چوب افقی متحرک وسطشه تشکیل شده و یه
کم شیب برای دسترسی بهتر بافنده داره که به نظرم معمارش خوب الهام گرفته تازه
اکه از بغل ببینی فرم تار و پود فرش رو به ذهن میاره .
پاسخ:
اشاره ی خوبی بود.ممنون
البته فرزین نمی دانم طراحی داخلی کتاب فروشی مذکور کار آقای نوریان است به تنهایی یا حاصل طراحی گروهی است در آتلیه ی طراحی و معماری 5او7
  • پارسال دوست امسال آشنا
  • قلمتان مانا استاد
    ......باشد که هزارساله بلاگ نویسان جهان در پیش پای مبارک استاد ما(دامت اضافاته) لنگ همت بیفکنند....
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی