حرف‌هایم

نسیم شمال

شنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۱، ۰۶:۱۴ ب.ظ

  خاطرات تصویری سفر به استان گیلان...

 

« اللهُ الٌذِی سَخٌرَ لَکُمُ البَحرَ لِتَجریَ الُفلکُ فیه باَمرهِ وَ لِتَبتَغوا مِن فَضلِه لَعَلکٌم تَشکرون »

   "خداوند همان کسی است که  دریا را مسخر شما کرد، تا کشتیها به فرمانش در آن حرکت کنند و بتوانید از فضل او بهره گیرید، و شاید شکر نعمتهایش را به جا آورید."             ( جاثیه-12 )

بامداد چهار شنبه آغاز سفر ما بود به شمال ایران،استان گیلان،ملجا درماندگان شهر تهران!.

خب احتمالا انگیزه سفر هم واضح است.از آبتنی در دریاچه ی خزر گرفته تا زدن به دلِ جنگلهایِ انبوهِ مسیر.

اما از همه اینها مهمتر اینکه سفر وسیله ایست برای رهایی از خمودی،کسالت و روزمره گی، و کسب تجارب جدید.حتی تجاربی مثل چشیدن غذای خاص آن ناحیه و امثال آن.

این ویژگیها تقریبا در تمام سفرها مشترک است اما سفر به مناطقی مثل مناطق شمالی خودمان دارای تفاوتهایی است.

برای امثال من که دلمان به تک درخت بیحال! حیاطمان خوش است و نهایت آبتنیمان رفتن به استخر شصت متر مربعی محلمان است!،بودن در دریایی که یک دریا وسعت دارد! یا چشم دوختن به دورنمای کوهستانی که از فرط انبوهی درختان،خاک جنگلش، رنگ نور خورشید را نمیبیند،همچو رویا است.

کافی است لحظاتی را با قایق در دریا گشت بزنی یا دقایقی در جاده باریک جواهر دِه حرکت کنی،آنموقع یا صدای آهنگ را زیاد میکنی و با صدای خسته داریوش صفا میکنی!،یا از شدت هیجان جیغ و سوت میکشی! یا به خاکی میزنی و با حرکات موزون با طبیعت ارتباط برقرار میکنی!،شاید هم مثل بعضیها بساط قلیان به پا کنی و غلیان درونیت را دود کنی تا در مه غلیظ جاده گم شود...
اما اهل درک خود را کوچک میبینند در برابر خلقت بدیع خدا و پاسخ این زیبایی را جز در سبحان الله نمیابند.
آنها فضا را مقدس تر از آن میبینند که مشغول نَفس شوند و تنها نَفَس میکشند...

اما بپردازیم به این سفر.
عکسهای زیر و جملات پیرو آنها معرف فضا هستند و ...."تو خود حدیث مفصل از این مجمل خوان"
.
.
.
 
چهارشنبه-15 شهریور-7 صبح-عوارضی قزوین به رشت.
فریب سازه شیک این عوارضی ها را نخورید!.برای جیبتان نقشه کشیده اند! دراین سفر، 5 بار راه ما را سد کردند.

 
چهارشنبه 15 شهریور-8:15 صبح-منجیل
در این 4-5 باری که از منجیل رد شدم،جز دورنمای سد و بادگیر ها چیز دیگری ندیده ام!.نکته جالب اینکه اینجا پرنده پر نمیزند، اما اینبار نه به دلیل خلوتی، بلکه به دلیل وزش تندِ باد.

 
 چهارشنبه15 شهریور-حدود 11 صبح-رشت.
یکی از از همان چشم اندازهایی که گفتم.در ضمن فراموش نکنید که نگاه به سر سبزی از مستحبات است.

 
چهارشنبه 15 شهریور-حدود 6 بعد از ظهر-سواحل انزلی.
از قشنگترین و جذابترین صحنه هایی که میشه لب ساحل دید، شکار ماهی توسط مرغ دریایی اِ.عجیب مهارتی دارن و عجیبتر چشمان تیزی دارند!!
 
 
همون تاریخ و ساعت!-تو همون سواحل.
از افتخارات ما در این سفر آشنایی با شخص شخیص ایشان بود.چون نشد که ما یک جای ساحل پا بذاریم و ایشان جلو ما سبز نشه،یا با صدای زیباش !ما رو از جا نپرونه.
 
 
5شنبه-16شهریور-6:30 بامداد-سواحل انزلی.
لحظات قبل از طلوع آفتاب... وصف آن در دایره ی لغات فارسی نمیگنجد..خودتان بروید و ببینید.
 
 
همان-6:45 بامداد-همان.«در آن هنگام که خورشید در هم پیچیده شود..و در آن هنگام که ستارگان بیفروغ شوند..و در آن هنگام که کوه ها به حرکت درآیند..و در آن هنگام که با ارزشترین اموال به دست فراموشی سپرده شود..و در آن هنگام که وحوش جمع شوند..و در آن هنگام که دریا ها برافروخته شوند.....»                           (تکویر 6-1)
 
 
همان-5:45 بعد از ظهر-دریاچه خزر.

این هم دریایی به وسعت یک دریا که صحبتش رفت.
 
 
همان-حدود 6:20 بعد از ظهر-مرداب انزلی.

«پروردگاتان کسی است که کشتی را در دریا برای شما به حرکت درمی آورد تا از نعمت او بهره مند شوید،او نسبت به شما مهربان است»                                            (اسرا 66)

 
همان.

«و هنگامی که در دریا ناراحتی به شما برسد،همه کس را جز او فراموش خواهید کرد،اما هنگامی که شما را به خشکی نجات دهد،روی میگردانید و انسان کفران کننده است»             (اسرا 67)
 
 
جمعه 17 شهریور-1:20 ظهر-پارک جنگلی سراوان(حوالی رشت).

« آیا درباره ی آتشی که می افروزید فکر کرده اید؟..آیا شما درخت آن را آفریده اید یا ما آفریده ایم؟»              (واقعه 72 و 71)

 

 
همان.

«آیا ندیدی که سجده میکنند برای خدا تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند و همچنین خورشید و ماه و ستارگان و کوه ها و درختان و جنبندگان،و بسیاری از مردم،اما بسیاری ابا دارند و فرمان عذاب برای آنها حتمی است....»                            (حج-قسمتی از آیه 18)
 
 
در آخر لازم میدونم پسرعمه ی خوشتیپ!!خودم رو معرفی کنم :آقای بردیا درخشان 9 ماهه از تهران!

سفرنامه

نظرات  (۳)

  • پارسال دوست امسال آشنا
  • WOW THAT'S NICE
    AWESOME
    YESSSSSSSSS
    عاااااااااااااااااالی بود پسر دایی گلم
    آخرشم که دیگه اصلا حرف نداشت
    فرزین ((یک نصیحت بشنو از من کاندر آن نبود غرض))
    بنویس.
    به نوشتن ادامه بده.
    اما نه به خاطر نصیحت من یا تشویق و تمجید دیگران.
    برای نیکویی زیبایی و ذانایی بنویس.
    اگر خسته شدی به خودت بگو من بایدبنویسم. نوشتن برای من یک تفنن نیست. وظیفه است. شغل من است. من باید بنویسم. اما برای نیکویی یا زیبایی یا دانایی.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی